این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه‌ صدبرگ- آبان 96 منتشر شده!










رمان: به امید دیدار در آن دنیا

نویسنده: پی‌یر لومتر

مترجم: مهستی بحرینی

*

کاسبانِ جنگ


پیام رنجبران

 

 در رمان «به امید دیدار در آن دنیا» همه‌چیز با جنجال و تنش آغاز می‌شود، سپس انفجار‌های دم‌به‌دم، بعد شصت‌صفحه‌ی ابتدایی‌اش‌ بی‌اندازه نفس‌گیر می‌شود. بوی دود، باروت، درد، خون، تیر و ترکش در سرآدمی می‌پیچد. ضجه‌ی تن‌های قطعه‌قطعه‌شده، مویه‌ی صورت‌های لهیده، فغان دست‌های بی‌تن، تن‌های بی‌دست در جانِ آدمی فریاد می‌شود. آنگاه روند صعودی تعلیق‌‌های گوناگون‌اش تا انتهای پانصد‌صفحه‌ای رمان، تا انفجار‌های نهایی پله‌پله بالا می‌رود. داستان پس از اتمام جنگ‌ به دوران بعد و بازماندگانش کشانیده می‌شود؛ سپس آنقدر باهیجان کشنده‌ای توسط روایتی تمام و کمال اعصاب، عواطف و احساسات‌ خواننده تحت‌فشار قرار می‌‌گیرد که ممکن است در فصل‌های آخر، چشمان‌‌‌تان به سرعت روی کلمات بدود، از روی جملات بپرد، تا هرچه‌زودتر از خاتمه‌ی داستان، و عاقبت کارکترهای داستان مطلع شوید. روح پلید «کاسبان جنگ» عریان می‌گردد. آن نیرنگ‌اندازان رنگ‌به‌رنگ که آوردگاه دفاع از کشور چه حین جنگ، و چه بعدش، برای‌شان نان‌دانی می‌شود. آنگاه به یاد همان سربازانی که زیرخروارها خاک، زیرخروارها فراموشی مدفون می‌گردند، همانانی که اجسادشان یافت می‌شود یا نمی‌شود، همان غیورانی که به عشق دفاع از مام‌وطن به جبهه‌های تقابل با دژخیمان می‌شتابند، همان قهرمانانی که مرده و زنده‌شان همآره توسط مزوران محل کسب می‌شود، اجازه‌ی نفس‌کشیدن از آدمی سلب می‌شود. روایت در نخستین سطرش این‌گونه آغاز می‌گردد:«آن‌هایی که گمان می‌کردند جنگ به زودی به پایان می‌رسد مدت‌ها بود همگی مرده بودند، و درست به سبب جنگ مرده بودند»، آنگاه یکی از تاثیر‌گذارترین آثار ادبی جهان در قرن حاضر با مضمون جنگ شکل می‌گیرد. نویسنده‌ی رمان «به امید دیدار در آن دنیا» آقای «پی‌یر لومتر» متولد سال 1951 فرانسه و بابت نگارش همین رمان موفق به دریافت جایزه‌ی گنکور سال 2013 شده. او وقتی در دوران جوانی از مقابل ساختمانی که برای یادبود جنگ ساخته شده می‌گذشته با دیدن مراسم بسیار خلوتی که برای گرامیداشت جوانان کشته شده در جنگ‌جهانی اول فقط با حضور چندنفر برگزار می‌شده آنقدر غمگین می‌شود که با خودش عهد می‌بندد برای پاسداشت آنان حتماً اثری به رشته‌ی تحریر درآورد و رمان «به امید دیدار در آن دنیا» وفای به آن خاطره‌ی غمین است. ادای احترامی که نویسنده‌اش پس از بیست‌و‌دوبار بازنویسی رمان درمی‌یابد: حالا آن چیزی شده است که می‌خواهد و رضایت‌اش جلب می‌گردد، یعنی اثری که «همه چیز در آن باشد» و انصافاً حق دارد. بیست‌و‌دوبار بازنویسی وسواس‌گونه؛ این جلادادن طاقت‌فرسا وقتی بیشتر موجب حیرت است که ما بدانیم پیش از نگارش همین رمان، «پی‌یر لومتر» سابقه‌ی 46 سال مطالعه‌ی مستمر، 16 سال آموزش ادبیات، و نگارش شش رمان جنایی، و یک سه‌گانه‌ را در پرونده‌ی کاری دارد. اما «لومتر» وقتی در بیست‌سالگی نخستین رمان‌اش را می‌نویسد از سوی تمامی ناشران پس زده می‌شود. واقعه‌ای که اغلب برای بزرگترین و ماندگارترین نویسندگان تاریخ ادبیات رخ می‌دهد. سرخوردگی و فقدان اعتماد به نفسی که موجب می‌شود تا سالیان طولانی چیزی ننویسد- یا حداقل عرضه نکند- تا اینکه در میانه‌ی سال 2000 به اصرار همسرش دست‌نوشته‌ای را برای ناشران می‌فرستد، ناشرانی که مجدداً همه‌ی آن‌ها به او جواب منفی می‌دهند، تا اینکه یکی از آنان نظرش عوض شده و نسبت به چاپ اثر اقدام می‌کند که همین انتشار و کسب جایزه‌ی اول رمان فستیوال کنیاک، آغازی دیرهنگام اما شروعی قدرتمند می‌گردد برای نویسنده‌ای که سال 2013 با نگارش رمان «به امید دیدار در آن دنیا» و برنده شدن در مهم‌ترین رقابت جایزه‌ی ادبی فرانسه در همان سال، از اوج سبک و شیوه‌ی سهمگین، میخکوب‌کننده، مفرح و حیرت‌آور مخصوص به خودش در رمان‌نویسی پرده‌برداری نماید. چیزی تا اعلان آتش‌بس و خاتمه‌ی جنگ‌جهانی اول باقی نمانده. نیروهای فرانسه و آلمان در پشت خاکریزهای‌شان ترجیح می‌دهند کاری به کار هم نداشته باشند تا این چندروز باقی‌مانده بدون کشتار اضافه بگذرد. اما منافع ستوان «دولنی-پرادل» با این سکوت موافق نیست و می‌خواهد با فتح ارتفاع 113 اعتباری برای خود در دوران پس از جنگ کسب کند. او به دونفر از نیروهایش می‌سپارد که برای تحت‌نظر قراردادن آلمانی‌ها به مواضع‌شان نزدیک شوند؛ ولی در همین اثنا، ماموران شناسنایی‌اش را پنهانی با گلوله هدف قرار می‌دهد و با جار و جنجال قتل‌شان را به گردن آلمانی‌ها می‌اندازد:«پست‌فطرت‌ها! بُش‌ها همیشه همین‌طورند. چه جماعت رذلی! وحشی‌ها...». بدین طریق خون فرانسوی‌ها به جوش می‌آید و تحت‌فرمان او به آلمانی‌ها حمله می‌کنند. در بحبوحه‌ی یورش یکی از رزمندگان به نام «آلبر» به ماجرا پی‌ می‌برد. اما ستوان «پرادل» او را در گودالی می‌اندازد و با انفجار نارنجک زیرخروارها خاک مدفونش می‌کند. «ادوارد» وقتی برای جلوگیری از زنده‌بگور شدن «آلبر» به کمک‌اش می‌شتابد ترکش خمپاره نیمی از صورتش را با خود می‌برد...

 

 



پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس) 


درباره‌ی «زندگی داستانی ای جی فیکری» نوشته‌ی «گابریل زوین» (اینجا)

 

 



برچسب ها: نقد رمان به امید دیدار در آن دنیا ، بررسی رمان به امید دیدار در آن دنیا ، به امید دیدار در آن دنیا مهستی بحرینی ، کاسبان جنگ ، بیوگرافی Pierre Lemaitre ، برنده جایزه گنکور 2013 ، نقد معرفی رمان وبلاگ سیناپس ،

Javad
پنجشنبه 16 آذر 1396 10:29 ب.ظ
برای تیلور سویفت

باتو عشقم با تو جونم
با تو از چشات میخونم
اگه سخته کار دنیا
باز کنار تو میمونم
با تو این ترانه من
شکل آواز پرندست
با تو این غریب غمگین
بی مبارزه برندست
hoo hoo hooooooo
hoo hoo hooooooo
hoo hoo hooooooo
hoo hoo hooooooo
تو که رفتی از کنارم
میل به زندگی ندارم
بی تفاوتم به دنیا
اما باز هم بیقرارم
تو که رفتی تک تنها
مونده ام من با خیالت
همیشه تو فکرتم من
بیخبر هستم ز حالت
hoo hoo hoooooo
پاسخ پیام رنجبران : بیشتر شبیه ترانه های فارسی ست
ممنون. موفق باشید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.