تبلیغات
سیناپس - «تیمبوکتو» و درباره‌ی پل اُستر و غیره...
جمعه 3 آذر 1396

«تیمبوکتو» و درباره‌ی پل اُستر و غیره...

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب : معرفی کتاب(نقد) ،





درباره‌ی «پل اُستر»



به بهانه‌ی خوانشِ رمان «تیمبوکتو»



«پل اُستر» اکثرِ خصایص نویسندگانِ مورد علاقه‌ی مرا ندارد ولی به ‌شکل ویژه‌ای به آثارش علاقمندم. حتا به زعم من ایشان در زمره‌ی داستان‌نویسان تراز اول جهان قرار نمی‌گیرد و بیشتر مولفی‌ست که به آثار ماقبلِ خود سر و شکل تازه‌‌تری داده، بدین‌‌سان که زواید روایات‌ و موقعیت‌های‌ داستانی‌شان را تراشیده، قطعات جالب‌‌شان را جدا نموده، کَمَکی پُخته و ارتقای‌شان بخشیده و سپس با تدوینی به سلیقه‌ی خودش با نثری موجز در کنار هم چیده و با این‌که شخصاً تا به حال هیچ‌ قصه‌ی اصیل یا فُرم تازه‌ای مابینِ کارهایش نیافته‌ام و هربار داستانی ازش می‌خوانم تو گویی پیش‌تر جایی دگر دیده یا خوانده‌امش اما آثاری به وجود آورده که برخی‌شان جداً حیرت‌آورند- به عنوان مثال «سه‌گانه‌ی نیوریوک»- و من هم به طرز بی‌ربطی نوشته‌هایش را دوست می‌دارم! مگر برای شما پیش نیامده بدون اینکه بدانید «چرا؟» چیزی یا فردی را دوست داشته‌ باشید؟ اما از ‌آن‌جا که عالیجناب «لئوناردو داوینچی» فرموده‌اند:«هیچ‌کس حق ندارد پیش از رسیدن به شناخت کامل از ماهیت چیزی (یا کسی) به آن عشق بورزد، یا از آن نفرت داشته باشد» و به علت اعتقادم به این سخن، پس می‌بایست دلایلی برای این علاقه بجویم و مگر شما وقتی به چیزی یا فردی عشق می‌ورزید به مرور زیر‌متنِ علاقه‌تان را درنمی‌یابید؟‌ ما حتا هنگامی که از فردی بی‌دلیل بدمان می‌آید چنانچه دقت کنیم متوجه می‌شویم او خصایصی دارد که در خود‌مان هست و به دلیل نفرت‌مان از خصوصیات خودمان از آن فرد نیز ناخودآگاه بدمان آمده. 


باری، آنچه که بیشتر در آثار «پل اُستر» مرا تحت تاثیر خود قرار می‌دهد، ظرافتش در آمیختن، تنیدن و عینیت بخشیدن به اندیشه‌های فلسفی‌‌ و نقدهای جامعه‌شناختی‌اش در ساختمانِ داستان‌های اوست. کمتر نویسنده‌ای سراغ دارم که در دست‌یابی به چنین دقت و ظرافتی اینچنین موفق باشد. محتوا و درونمایه‌ و پیچ‌و‌خم‌های روایات‌اش برحسب مقتضیات زمان و انعکاس دقیقِ جو حاکم بر روح و روان و زنده‌گی و چگونه بودن و هویّت انسان در جامعه‌ی امروز است. واقع‌اینکه وقتی می‌خواهم از این اصطلاح در نوشتاری استفاده کنم چارستونِ بدنم می‌لرزد از بسکه آنرا در شیوه‌ی داستان‌‌گویی یا نقدِ فرآورده‌های ادبی و سینمایی کشورمان به آثار بی‌سر و ته و گیج و گم و گول نسبت داده‌اند که مثل «عشق» مفهومش را کاملاً برایمان از دست داده است! منظورم اصطلاح «پست‌مدرن» است. ما اساساً هروقت از ساختارِ اثری سردرنیاوریم یا با پدیده‌‌ای شیر تو شیر، بهم‌ریخته‌، آشفته‌، ابتر و ناقص مواجه شویم آنرا پست‌مدرن می‌خوانیم و خودمان را خلاص می‌کنیم. از این لحاظ خودم را از شرّ آنچه به نام پست‌مدرن در انتساب‌های‌ ادبی و سینمایی‌مان جا افتاده می‌رهانم و «پل اُستر» را نویسنده‌ای به معنای واقعی‌‌ی کلمه «پست‌مدرن» می‌دانم که آثارش به طرز حیرت‌آور و دقیقی به تعاریف صحیحِ این فلسفه منطبق است. برای جلوگیری از مطول شدنِ کلام قصد ندارم در این مجال واردِ مقوله‌ی «پست‌مدرن» بشوم. اما پیش‌تر در نقد فیلم «قهوه و سیگار» ساخته‌ی «جیم‌ جارموش» درباره‌اش نوشته‌ام (اینجا) ولی منباب مزاح نکته‌ای به عرض برسانم. در «ویکی‌پدیا»ی فارسی در تعریف معنای «پست‌مدرن» گفته شده:«مانند بسیاری از اصطلاحات و تعابیر دیگر دچار بی‌ثباتی و تزلزل در معناست» و همچنین در پیش‌گفتار کتاب «پست‌مدرنیسم»نوشته‌ی «گلن‌ وارد» که از نخستین کتاب‌های ترجمه‌ شده درباره‌ی پست‌مدرن به زبان فارسی بود ذکر شده:«پست‌مدرنیسم در مقابل این‌که به راحتی در چندجمله خلاصه شود مقاومت می‌کند و نمی‌خواهد یک تعریف مشخص و قطعی داشته باشد»(ص 10) اما از جایی که دقیقاً فقط این چندخط نقطه‌ی ثقل و منبع مطالعاتیِ اکثریت نویسندگان و منتقدین ما قرار گرفته و راستش به طرز خنده‌داری این‌گونه در ذهن‌شان متبادر شده «پست‌مدرن» حساب و کتاب و تعریف و معنا و مفهومِ ملموس و قابلِ درک و شناسایی ندارد- در حالیکه اصلاً این‌گونه نیست- دقیقاً به همین علت هر شلم‌شوربایی را «پست‌مدرن» می‌خوانند و از آن‌جا که می‌دانند اکثریت غالب دیگران نیز منابعِ مطالعاتی‌شان «ویکی‌پدیا» ست پس خیال‌شان راحت است. این‌را گفتم چنانچه در نوشته‌های‌شان در توضیح پست‌مدرن یا نقد برخی از آثار ادبی یا سینمایی که به گمان‌شان پست‌مدرن آمده مکرراً به این جملات مشابه برخوردید تعجب نفرمایید، و همچنین لازم به ذکر است چنانچه بزرگواران از پیش‌گفتارِ همان کتاب «پست‌مدرنیسم» پیش‌تر می‌رفتند و آنرا تمام و کمال می‌خواندند درمی‌یافتند که خیر این‌ خبرا نیست و مقصود مولف چه بوده. از بحث خودمان به حاشیه نرویم و بدین منظور صرفاً به یکی از مهم‌ترین ارکان آثار پست‌مدرن یعنی «عدم قطعیت» در نوشته‌های پل استر اشاره‌ای داشته باشم که به نظر من این مولفه در نوشته‌های او به شکل بسیار برجسته و چشمگیرتری در قیاس با سایر مولفه‌ها رخ می‌نماید. عدم قطعیت به زبان ساده یعنی ما نسبت به صحتِ آنچه می‌بینیم دچار تردید شویم. از ماهیتِ آنچه می‌بینیم مطمئن نباشیم و مرز میان واقعیت، دروغ، خیال و توهم محو گردد. این ویژگی علی‌الخصوص در «سه‌گانه‌ی نیویورک» قابل بررسی است چرا که نویسنده با چنان ظرافتی سطوح مختلف واقعیت و توهم، مرز میانِ جهانِ داستان و واقعیت‌ِ بیرونی‌اش را با یکدیگر جا‌به‌جا نموده و با چنان مهارتی مرز مابین‌شان را شکانده و برچیده و محو کرده که مدام جای شخصیت‌ها با هم، جای نویسنده با شخصیت‌ها و حتا جای شما به عنوان خواننده با شخصیت‌های داستان عوض می‌شود و همین موجب به وجود آمدن فضای بسیار عجیب و غریب، تردید نسبت به ماهیت و چیستی‌ی آنچه می‌خوانیم و بدین‌سان به وجود‌آمدنِ تعلیق فراوانی در روایت شده، و خواننده با اثر درگیر می‌گردد. به زعم این نگارنده «سه‌گانه‌ی نیویورک» اوج داستان‌پردازی و همچنین بهترین گزینه برای شناختِ سبک و سیاق «پل اُستر» است. اما «تیمبوکتو» آخرین کاری‌ست که از «اُستر» خواندم و راستش را بخواهید با وجود اینکه قسمت‌های جالبی نیز دارد اما در کل چنگی به دل نمی‌زند و با سایر آثارش از لحاظ کیفیت قابل قیاس نیست. این رمان حکایتِ سرگشتگی و سرگذشت سگی‌ست به نام «مستربونز» و قصه‌ی جدایی او از صاحب‌اش «ویلی» که رابطه‌‌ای بسیار درونی‌ای با یکدیگر دارند. شخصیت «ویلی» نسخه‌‌ی دیگری از‌ «ایگنیشس» قهرمانِ شاهکارِ «اتحادیه‌ی ابلهان» به نظرم رسید، و همچنین نحوه‌ی تعریف روایت، خاطرم را به یادِ فیلمِ «داستانِ استریت» ساخته‌ی «دیوید لینچ» بزرگ انداخت که گویا استر هم مانند «لینچ» قصدش از نگارش این رمان صرفاً روایت یک داستان ساده، سرراست و بی‌دردسر باشد ولی آنچه به سرانجام رسیده درواقع اثری نه چندان گیراست و سادگی‌اش آن ساد‌گی مطلوب و هنرمندانه که گذر از تمامِ پیچیدگی‌ها برای رسیدن به عمقی خردمندانه است، نیست. «تیمبوکتو» شهری‌ست واقع در کشور «مالی» که بقولی اگر از سمت آبادی به سویش برویم دنیا به پایان می‌رسد و چنانچه از صحرا به سویش برویم، دنیا شروع می‌شود، اما در داستانِ اُستر، سراب ارواح است و جایی که آدم‌ها بعد از مرگ‌شان به آن‌جا می‌روند...

 

 

پی‌نگار:

 اولین اثری که از «استر» خواندم کتاب «بخور و نمیر» هدیه‌ای بود از دوستی که سال‌ها پیش در گیرودار و ازدحام زندگی همدیگر را گم کردیم. به یادش.

 

 

پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)

 

 

نقد سه‌گانه‌ی ساموئل بکت (مالوی، ماوین می‌میرد، نام‌ناپذیر) (اینجا)

 

این متن درباره‌ی «تارهای جادویی فرانکی پِرِستو» نیست (اینجا)

 

نقد رمان «تمام آنچه هرگز به تو نگفتم» (اینجا)

 


برچسب ها: نقد رمان تیمبوکتو پل استر ، نگاهی به آثار پل استر ، پست مدرن پل استر ، سه گانه نیویورک پل استر ، عدم قطعیت پست مدرن ، نقد و تحلیل رمان تیمبوکتو ، معرفی و پیشنهاد رمان وبلاگ سیناپس ،

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.