سوتلانا آلکساندرونا الکسیویچ

 جنگ، چهره‌ی زنانه ندارد

نویسنده: سوتلانا آلکساندرونا الکسیویچ

مترجم: عبدالمجید احمدی/ ناشر: جهان نو

*

بعد از خاموشی!

 

پیام رنجبران


بعضی کتاب‌ها به دویدن می‌مانند، دویدن روی تارهای عصبی‌ات- نفس‌گیرند- مشابه گریختن‌اند، اما گریز به همان کتاب؛  در هر صفحه، هر لحظه به خود می‌گویی این برگِ آخری‌‌ست که خواهم خواند؛ آخر سازه‌های عاطفی بعضی کتاب‌ها به شقه‌شقه‌های امواج توفنده‌ی دریایی خروشان می‌مانند که شدّتِ ضرباتِ سهمگین‌اش‌ تمامیِ تاروپود احساسات آدمی را می‌گسلد و می‌پاشد، می‌گسلد و می‌پاشد؛ از جا می‌پراندد، حیرت‌زده، غمین، درمانده و دیوانه تاب نمی‌آوری و کتاب را به گوشه‌ای پرتاب می‌کنی، می‌گریزی، می‌گریزی، اما دمی بعد خود را درمی‌یابی که لابه‌لای صفحات همان کتاب غرقه‌ای. انگار از کتاب به خودش گریخته‌ای؛ دویده‌ای، غلتیده‌ای، چرخیده‌ای و در آن غرق شده‌ای. بعضی کتاب‌ها به دویدن در گرداب می‌مانند. «جنگ، چهره‌ی زنانه ندارد» چنین کتابی‌ست. اثری شگفت‌انگیز درباره‌ی جنگ‌جهانی دوم از زاویه‌ی نگاه زنانِ روس. زاویه‌ی نگاهی متفاوت با هر آنچه تا به حال در مضمون جنگ خوانده‌ایم، چرا که این‌بار راویان ما «زنان» هستند و نه مردان. نویسنده‌ی اثر خانم «سوتلانا آلکساندرونا الکسیویچ» برنده‌ی جایزه‌ی سال نوبل 2015 بابت همین اثر، درباره‌اش می‌گوید:«من از احساسات ما معبد می‌سازم...از آرزوها و ناامیدی‌ها. از رویاهای‌مان». این نخستین بار در تاریخ نوبل است که نویسنده‌ای به خاطر نوشته‌هایش در ژانر مستند‌نگاری جایزه برده است. کتاب «الکسیویچ» مواجهه‌ی رخ‌به‌رخ با خاطراتِ پانصد زن است که در جنگ‌جهانی دوم شرکت داشته‌ و علیه نازی‌های متجاوز جنگیده‌اند. زنانی که در شروع جنگ اکثرشان دختربچه‌هایی شانزده‌هفده‌ساله‌ بوده‌اند. آنان در لهیبِ زبانه‌های آتش بزرگ شده‌اند؛ جنگیده‌اند، سوخته‌اند، گریسته‌اند، مرثیه‌ خوانده‌اند، جان‌گرفته‌اند، بخشیده‌اند و به اثبات رسیده‌اند و در نهایت همه با هم سرود گشته‌اند:«ما پیروز شدیم». سرودی که آهنگ‌اش پس از خاتمه‌ی جنگ دیری نمی‌پاید، و شرایط به گونه‌ای رقم می‌خورد که برخی‌ از آنان سال‌ها مجبور به سکوت می‌شوند، صدای‌شان در گلو می‌شکند و این خفگی ممتد می‌شود، چه از لحاظ فشار محدودیت‌های فرهنگی-سنتی جامعه‌ی شوروی آن‌روزگار که زنانِ جبهه‌رفته را نمی‌پذیرفته‌اند، چه از لحاظ مردان همرزم‌شان که در کورانِ جنگ‌ هوای‌‌شان را داشته‌اند اما این‌جا پشت‌شان را خالی می‌کنند، و  چه حتا وقتی «الکسیویچ» دست‌نوشته‌هایش را در سال 1978 برای مراکز نشر می‌فرستد، هیچ‌کدام‌شان حاضر به همکاری نمی‌شوند و می‌گویند:«...جنگ در آن چهره‌ای بسیار وحشتناک دارد...از ناتورالیسم پررنگی رنج می‌برد. نقش برجسته‌ و هدایت‌کننده‌ی حزب کمونیست در آن دیده نمی‌شود...». بدین‌سان کتاب تا 17 سال بعد که تغییرات ساختاری و اصلاحات در روسیه آغاز می‌شود اجازه‌ی انتشار نمی‌یابد و پس از چاپ، با تیراژ عجیب دومیلیون نسخه مورد استقبال قرار می‌گیرد، سپس به مرور زمان کامل‌تر می‌شود:«نقطه می‌گذاری و در همان آن، این نقطه تبدیل به چند نقطه می‌شود...». صفحه‌ی آخر «جنگ چهر‌ه‌ی زنانه ندارد» اتمامِ کتاب نیست، روایت همچنان درون آدمی ادامه پیدا می‌کند و به صدها سوأل درباره‌ی «چرا جنگ؟» ختم می‌شود، پرسش‌هایی که عاقبت یک‌روز می‌بایست بدان پاسخ دهیم. زن زندگی‌بخش است «مدت زیادی انسان جدیدی را در بطنش حمل می‌کند. از او مراقبت می‌کند و به دنیایش می‌آورد» حال چه اتفاقی می‌افتد که لباس جنگ می‌پوشد؟! چه بر سر او رفته است که برای عبور از پُست‌های نگهبانی اشغال‌گران آلمانی، فرزندش را نمک‌اندود می‌کند؟ در وجودش چه حادثه‌ای رخ داده تا برای این‌که توجه گشت‌های آلمانی به آن‌ها جلب نشود، نوزاد گریان‌اش را در آب فرو می‌کند و آنقدر نگاهش می‌دارد تا صدایش خاموش شود؛ لیک دامنه‌ی این سوألات صرفاً زنان را در برنمی‌گیرد، بر جانِ آدمی چه رفته است؟ نویسنده می‌گوید:«...این حقیقت دیگر در قالب فرمول کوتاه و آشنای ما پیروز شدیم جا نمی‌گیرد...» و اضافه می‌نماید:«در مورد این مسائل تا به همین امروز هزاران جلد کتاب نوشته شده! نه، من پی چیز دیگری هستم. من دنبال چیزی هستم که آن‌را دانش روح می‌نامم...مسیری که روح می‌پیماید برای من مهم‌تر از خود حادثه است! برای من آن‌قدر مهم و یا در صدر اولویت نیست که بدانم چه و چگونه اتفاقی افتاده است، بلکه دغدغه‌ و نگرانی من این است که در آن‌جا چه بر سر انسان آمده. چه چیزی را آن‌جا دیده و درک کرده؟». کتاب «جنگ، چهره‌ی زنانه ندارد» مجموعه روایاتی‌ست واقعی و تکان‌دهنده که با تدوین شاهکار نویسنده‌اش، قلمی استوار به ترجمه‌‌ی شایسته‌ی آقای «عبدالمجید احمدی» از مابین هزاران مصاحبه، تحقیق و پژوهش، با وجود آدمی، با احساسات و عواطف‌اش به گفت‌وگو می‌نشیند- و آنقدر به شیوه‌ی درستی تأثیر می‌گذارد تا برای جان‌‌ انسانی به تفکر منتج شود- تا بیندیشد و بیابد معنای هستن و بودن چیست، تا جست‌و‌جوگرش کند، تا چاره‌جو شود، تا دگرگونی‌های بنیادین، تا آینده‌‌ای تازه خلق نماید، آینده‌ای بدون کشتار...

 

 

 

 

بررسی شخصیت‌پردازی در رمان‌های فردریک بکمن(مردی به نام اوه)

من از خدا می‌خواهم مرا از خدا نجات دهد (حکمت شادان)

رهنمودهایی برای نزول در دورخ (دوریس لسینگ)

 

پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)


برچسب ها: نقد کتاب جنگ چهره‌ی زنانه ندارد ، نقد The Unwomanly Face of War ، معرفی کتاب جنگ چهره‌ی زنانه ندارد ، زنان روس جنگ جهانی دوم ، تحلیل جنگ چهره‌ی زنانه ندارد ، نقد رمان وبلاگ سیناپس ، نوبل ادبیات سوتلانا آلکساندرونا الکسیویچ ،

نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic