روبر مِرل


مرگ کسب‌وکارِ من است

نویسنده: روبر مِرل

ترجمه: احمد شاملو

انتشارات: نگاه

*

چگونه «رودلف هوس» نسازیم؟!

پیام رنجبران

پس از مد‌ت‌ها که شاید دامنه‌اش به کودکی‌ام نیز می‌رسد و رمانِ «مرگ کسب‌و‌کارِ من است» در قفسه‌ی کتاب‌خانه‌‌مان وجود داشت- و بعد‌ها از سرنوشت‌اش بی‌خبر ماندم- و به خصوص آن قطره‌ی سرخِ روی عکسِ‌جلدش توجه‌ام را جلب می‌کرد و با خیره ماندن به آن حسّ غریبی را می‌آزمودم تا همین اواخر که هنوز مطالعه‌اش را به تعویق می‌انداختم، عاقبت خوش‌بختانه این کتاب را خواندم. رمانی به ترجمه‌ی عالیجناب «احمد شاملو» و نوشته‌ی «روبر مِرل» نویسنده‌ی فرانسوی. 

«مرگ کسب‌و‌کارِ من است» که در واقع زند‌ه‌‌گی‌نامه‌ی «رودلف فرانتس هوس» فرمانده‌ی اردوگاهِ «آشویتس»‌ است، چه از لحاظ نحوه‌ی پرداختِ روایت، گیرایی و جذابیت قصه‌اش و چه از لحاظ مضمون و چه از لحاظ دقت در ریشه‌یابی، شیوه‌ی بیان و توجه‌ای که به وقایعِ دهشتناکِ اردوگاه‌های کارِ برپا شده به دستِ دارودسته‌ی «هیتلر» و علی‌الخصوص اردوگاه «آشویتس» و آن افتضاحِ ننگین به بار آمده‌ و کشتار میلیون‌ها انسانِ بی‌گناه که کراهت‌اش چونان لکه‌‌ای پاک‌ناشدنی در تاریخ بشریت مانده، فوق‌العاده عمل می‌کند و در نوع خودش بی‌نظیر و ماندگار. برای این‌که روایت صرفاً شرح‌ حال «رودلف هوس» نباشد نویسنده نام‌ این جنایتکارِ جنگ را در کتاب به «رودلف لانگ» تغییر داده؛ اما لازم به ذکر است به غیر از تغییرات ناچیزی در جزییاتِ وقایعی که در کودکی یا زنده‌گی خصوصی‌ »رودلف هوس» رخ داده و بسیار اندک است، طوری که همان‌ها نیز به نوعی برگرفته از زنده‌گی او‌ست ما اختلاف عمده‌ای نمی‌یابیم. شاید علاوه بر نظرِ نویسنده مبنی بر این‌که اثر فقط شرح‌حال‌نامه نباشد، برخی ملاحظاتِ کلیسایی در این تغییرات موثر بوده؛ چرا که نقطه‌ی برجسته و درخشان کارِ «روبر مرل» برای جست‌و‌جوی سبب و ریشه‌یابی دلایلی که رویهمرفته منجر به این می‌شود انسانی به درجه‌ای از شرروزی برسد که قادر است مثل آب‌خوردن در یک‌شبانه‌روز بیش‌ از دوهزار انسان را روانه‌ی اتاق‌های گاز و سپس کوره‌های جسد‌سوزی کند و توالیِ این عملیات را چندین سال بی‌وقفه ادامه ‌دهد تا جایی که به قتل‌ عام میلیون‌ها انسان ختم بشود، رجوع به کودکی‌ِ «رودلف هوس» و توجه به نحوه‌ی پرورش، آموزش و تربیت اوست. او می‌خواهد دریابد چگونه «رودلف هوس» نسازیم؟ و بدین‌سان دقیقاً به هدف زده است! واکاوی شیوه‌ی تربیت و آموزش آدم‌ها در کودکی‌شان  و آنچه از سر گذرانده‌اند همیشه ما را به نتایجِ قابل تأملی برای توضیح اعمال و رفتارِ امروزشان می‌رساند و می‌تواند برای جلوگیری از پیش‌ آمدن چنین فجایعی در مقیاس‌های بزرگ و کوچک بسیار کارآمد باشد. حوادث، رویدادها و اتفاقاتی که در کودکی‌شان رخ داده و شاید در ساده‌نگری آنقدر‌ها عجیب و غریب نیست و به چشم نمی‌آید، اما تأثیرات مخرب‌‌ و جراحاتش در ناخودآگاه بچه باقی می‌ماند و آنگاه در بحران‌ها و یا برخی موقعیت‌هایی که ممکن است در سنین بزرگ‌سالی خواه‌ناخواه در آنها قرار بگیرند، نمودش از شکل بالقوه و پنهان‌ خارج گشته و بالفعل و آشکار به جنایت یا انواع و اقسام روان‌نژندی‌ها مبدل می‌شود. یکی در موقعیت «رودلف هوس» و در جایگاهِ فرمانده‌ی اردوگاه قرار می‌گیرد و به‌سادگی، در مقیاسی حیرت‌آور و گسترده حتا بدون این‌که حس خاصی به او دست بدهد قادر به نسل‌کشی می‌شود، و در سویه‌ی دیگر عوارضی که در زنده‌گیِ آدم‌هایی که همین امروز در موقعیت‌های معمولِ اجتماعی و در جایگاه‌های کوچک‌تر اعم از مناصب شغلی‌ یا خانواده‌شان به اَشکال و شیوه‌های متفاوت، از جمله خودویرانگری- و به شدت تأکید می‌ورزم بر واژه‌ی خودویرانگری- و همچنین دیگر‌ویرانی و آسیب‌زدن به این و آن بروز می‌کند؛ به دیگر سخن، آدم‌های زیادی درست همانند «رودلف هوس» هستند، و اگر گندِ رفتارشان به آن میزان بالا نمی‌آید فقط به خاطر آن است که در موقعیت‌اش قرار ندارند! ولی اگر پایش بیفتد امثال «رودلف هوس» و سران حزب ناسیونالیست آلمانِ نازی را در جیب‌شان خواهند گذاشت. نمونه‌های اینچنینی در همین اخباری که مثلاً در بخش حوادث رسانه‌ها می‌خوانیم قابل رویت‌اند! گرفتنِ یک جانِ انسانی، تفاوتی با میلیون‌ها ندارد، ذاتِ آسیب زدن به یک جانِ انسانی به هرشکلی اعم از روانی، روحی یا فیزیکی فرق چندانی با آسیب زدن به میلیون‌ها انسان ندارد(امید که همه‌ی ما عاقبت به خیر شویم). «مرگ کسب‌و‌کارِ من است» می‌تواند مورد خوانش‌های روانکاوانه‌ی عمیقی قرار بگیرد. از شیوه‌ی مستبدانه‌ی تعلیم و ترتیب «رودلف هوس» توسط پدری که به شدت تحت‌تاثیر آموزه‌های مسیحی‌ست که البته اشاره‌ی دقیق‌اش می‌شود: تحت‌تاثیر توهمات مذهبی‌ست و دریافت‌های خودش از دین یا مذهب را به سر فرزندان درمی‌آورد تا کشیشی که مفاد اعترافِ «رودلف هوس» را در کودکی‌‌ِ او به پدرش لو داده و موجب تنبیه‌اش شده است(که در رمان بدین شکل روایت نشده و کشیش خائن نمایانده نمی‌شود) و دقیقاً از همین‌جا، به زعم من در اوان کودکی: «رودلف هوس» با مفهوم و شمایل دنیایی آن‌چنان هولناک و زشت مواجه می‌گردد و سپس خودش در آینده و در آن ابعاد و مقیاس وسیع به نمایشش می‌گذارد، بی‌آنکه هیچ حسی در او برانگیخته ‌شود. به کتاب و صحنه‌ی دادگاه که بر اساس مستنداتِ واقعی‌ست رجوع کنیم:

 

«یک‌بار، در فرصتی که پیش آمد، دادستان فریاد زد:

- شما سه و نیم میلیون انسان را کشته‌اید!

من اجازه‌ی صحبت گرفتم و گفتم:

-معذرت می‌خواهم، دو و نیم‌میلیون بیشتر نبوده...» (صفحه‌ی 459)

.

.

.

- خُب، پس برای ما بگویید ببینیم درباره‌ی آن چه فکر می‌کردید. به این‌جور وظایف چه جور نگاه می‌کردید؟

سکوت سنگینی برقرار شد. تمام چشم‌ها دوخته شده بود به روی من.

لحظه‌یی فکر کردم و بالاخره گفتم: کارِ کسل‌کننده‌یی بود. (صفحه‌ی 461)


 

پی‌نگار:

تاریخ‌نگار آلمانی و فیلسوفِ عالِم بانو «هانا آرنت» به این سنخ بی‌حسی نسبت به ارتکاب جرایمی غیرقابل ‌تصور «ابتذال شر» می‌گویند. ایشان که خود در محاکمه‌ی «آدولف آیشمان» یکی دیگر از روسای حزب نازی و جنایت‌کاران جنگی در سالِ 1962 حضور داشته‌اند در کتاب «آیشمان در اورشلیم» به این موضوع پرداخته‌اند و همچنین واکاوی‌ِ چنین حسی در انسان را  دست‌مایه‌ی شاهکاری بی‌نظیر قرار داده‌اند با عنوان «حیات ذهن» که به ترجمه‌ی عالیِ آقای «مسعود علیا» در اختیار خواننده‌گان علاقمند قرار دارد.

 

 

درباره‌ی «تمام نورهایی که نمی‌توانیم ببینیم» نوشته‌ی «آنتونی دوئر» (اینجا)


نقد سه‌گانه‌ی (مالوی، مالون می‌میرد، نام‌ناپذیر) نوشته‌ی «ساموئل بکت» (اینجا)


یادداشت «صید قزل‌آلا در آمریکا» نوشته‌ی«ریچارد براتیگان» (اینجا)

 

پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)


برچسب ها: نقد رمان مرگ کسب‌وکارِ من است ، نقد رمان مرگ کسب و کار من است ، نقد روبر مرل احمد شاملو ، آشویتس رودلف فرانتس هوس ، اسناد اردوگاه آشویتس ، نقد معرفی رمان مرگ کسب‌وکارِ من است ، نقد Death Is My Trade ،

مریم
یکشنبه 28 مهر 1398 03:35 ب.ظ
من این کتابو سالها پیش، یعنی حوالی سال 90 خوندم...امروز تصمیم گرفتم برای یک سایتی مطلبی در مورد این کتاب بنویسم و شروع کردم به سرچ کردن و خوندن در موردش.. کلی مطلب خونده بودم تا به این مطلب شما رسیدم.. به جرئت میگم که این مطلب بیش از همه به دلم نشست.. شاید به این دلیل که از همون زاویه ای نگاه کرده بودین که منم تصمیم داشتم در مورد کتاب بنویسم
پاسخ پیام رنجبران :



درود بر شما بانو.

خوشحالم از این اتفاق نظر و ممنون از لطف‌تان.

برقرار و پیروز باشید.


نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic