جمعه 28 مهر 1396

داستان‌های ناتمام (بیژن نجدی)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب : معرفی کتاب(نقد) ،








پدر گفت که نعش ملیحه را زیر پای درخت بگذارند و با سر به بگم اشاره کرد که شروع کند. بگم بسمه‌اله گفت و خطبه عقد را با صدای بلند خواند.

همه به جنازه نگاه کردیم. بگم یک بار دیگر هم خطبه را خواند.

صورت ملیحه زیر کتان بود. بگم خطبه‌اش را برای دومین بار خواند.

پدر گریه‌اش را قورت داد و روی زمین نشست، کف دستش را روی کتان جایی که پیشانی ملیحه پنهان شده بود گذاشت.

حالا ملیحه برای درخت گز عقد شده بود.


 

*

برچیده از مجموعه‌ی «داستان‌های ناتمام» نوشته‌ی «بیژن نجدی». مجموعه آثاری که مرگ به او فرصت اتمام‌شان را نداد، و ادبیاتِ پیشروی ایران بیش از پیش یتیم شد...


 من لابه‌لای کلماتِ این کتاب

داستانِ (A+B)

نفس کشیدم

بودم

مُردم

و هربار

زنده شدم...


 *

درباره‌ی مجموعه داستان «دوباره از همان خیابان‌ها» نوشته‌ی «بیژن نجدی»( اینجا)


نقد رمان «تمام نورهایی که نمی‌توانیم ببینیم» نوشته‌ی «آنتونی دوئر» (اینجاست)


پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)


برچسب ها: نقد مجموعه داستانهای ناتمام ، داستانهای ناتمام بیژن نجدی ، داستان از مجموعه داستانهای ناتمام نجدی ، یک داستان کوتاه بیژن نجدی ، داستانی از داستانهای ناتمام بیژن نجدی ، نقد و معرفی رمان وبلاگ سیناپس ، ادبیات پیشرو بیژن نجدی ،

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.