تبلیغات
سیناپس - رمان: تمام آنچه که هرگز به تو نگفتم (آنچه ای کاش بشنویم!)


سلست ان جی



رمان: تمام آنچه که هرگز به تو نگفتم

نویسنده: سلست ان جی

مترجم: مرضیه خسروی

انتشارات: کوله‌پشتی

*

آنچه ای کاش بشنویم!

 

پیام رنجبران

 

«لیدیا مرده؛ اما هنوز کسی نمی‌داند» رمانِ «تمام آنچه که هرگز به تو نگفتم» نوشته‌ی بانو «سلست ان جی» با چنین قلابی آغاز می‌شود! روایت درباره‌ی دختر شانزده‌ساله‌ای ا‌ست به نام «لیدیا» که نیمه‌شبی از منزل خارج شده و چندروز بعد جسدش در دریاچه‌ی مقابل خانه‌شان پیدا می‌شود! همان‌طور که از نخستین سطر رمان پیداست ما قرار است با ماجرای «لیدیا» مواجه شویم یا به عبارت دیگر نحوه‌ی قربانی‌شدن‌اش حال به هر شیوه‌ای- اما نکته‌ی جالب توجه اینجاست، نویسنده طبقِ روال مرسوم، برای نشان‌دادن دلایلی که در نهایت منجر به مرگ «لیدیا» شده صرفاً به بحران‌های زندگی او بسنده نمی‌نماید و به زندگی پدر و مادرش، گذشته‌شان، و نحوه‌ی بزرگ‌شدن و تربیت آنان نیز نقب زده و آن‌را موشکافانه مورد واکاوی و بررسی قرار می‌دهد. مسیرِ قربانی‌‌گرفتن همانند چرخه‌ای اغلب از نقطه‌ی قربانی‌شدن مسبب‌اش آغاز می‌شود. اکثریتِ افرادی که جزوی از چرخه‌ی قربانی‌گرفتن و آسیب‌رساندن به دیگران هستند اغلب خودشان قربانی بوده‌اند، و تا زمانی که یک نفر در این مابین دچار خودآگاهی نشود و همت نگمارد و مسیرِ نابودی را نبندد همچنان چرخه‌ی معیوب ادامه می‌یابد.

یکی از تم‌های اصلیِ رمان، پرداختن به مسائل تبعیضِ نژادی‌ست. «لیدیا» دختری‌ست که در خانواده‌ای دورگه در سال 1977 زندگی می‌نماید؛ پدری فرزندِ خانواده‌ای از مهاجرانِ چینی و مادری آمریکایی که به خاطر همین تفاوت‌شان با سایر خانواده‌ها به خصوص در دهه‌های شصت و هفتاد میلادی- که ازدواجِ زوج‌ها از نژادهای مختلف در بعضی ایالت‌های آمریکا حتا به بازداشت‌شان ختم می‌شده- و همچنین بازخورد آزاردهنده‌‌ای که در شکل‌های متفاوت از سوی جامعه‌ی پیرامون‌شان دریافت می‌داشته‌اند آسیب‌هایی به آن‌ها وارد کرده، طوری که زندگی‌ شخصی‌شان را نیز تحت شعاع خود قرار داده! اما پای مسائل دیگری نیز در میان است. «سلست ان جی» با محوریتِ پرداختن به ماجرای مرگِ «لیدیا» به گذشته‌ها و ریشه‌های خانواده‌‌‌‌ی او نقب می‌زند. ماجرای «لیدیا» در مرکز دایر‌ه‌هایی قرار می‌گیرد! و نویسنده دایره‌های حول‌ این مرکز را همچون لایه‌هایی یکی‌یکی می‌کاود و برمی‌دارد و سپس توسطِ روایت‌اش واکاوی می‌نماید. او می‌خواهد با چنین ترفندی علت‌‌ها را بجوید یا به تعبیری دیگر با قصه‌‌‌اش به خواننده نشان دهد. عواملی که در نهایت منجر به «مرگ» لیدیا شده. به زعم من، «سلست ان جی» در این مهم موفق بوده است. شاید ساختمانِ روایت‌اش اندکی متعادل و بالانس نباشد به خصوص در پرداختن به مسائل تبعیض نژادی زیادی یک‌سویه و افراطی شده باشد، تا حدی که اگر بگویم ذره‌ای درک یا عطوفت از سوی مردم جامعه در رمان نمی‌بینیم بیراه نگفته‌ام و این مطلق‌گرایی برای اثری که در بستر «رئال» شکل می‌گیرد کمی دور از منطقِ واقع‌گرایی‌ست، که به گمانِ من، انگار «تمام آنچه که هرگز به تو نگفته‌ام» انتقامِ نویسنده‌ی رمان از جامعه‌ی آمریکاست چرا که خودش فرزند خانوده‌ای شرقی و مهاجر در سال 1960 است و شاید بازخوردِ فضایی بوده که خود به چشم دیده است؛ و از زاویه‌ی دیگر، شاید برای این‌که تاثیر ماجرا و شخصیت «جک» به عنوان فردی از همان جامعه در پایان داستان، به بیشترین حدّ ممکن برسد نویسنده دست به غلو و افراط زده است، که شاید می‌توانست تدبیر دیگری بیندیشد. اما در نهایت امر، داستان با کیفیت بالایی درآمده و قصه‌ی گیرا، مرغوب و به شدت آموزاننده‌ای دارد. شخصیت «هانا» کوچولو که با چشمان و گوش‌های کودکانه اما جست‌و‌جوگرش چیزهایی درمی‌یافت که اغلب پدر و مادرها خیال می‌کنند بچه‌ها متوجه‌اش نیستند را بسیار دوست می‌داشتم. مطالعه‌‌ی رمان برای پدر و مادرانِ جوان می‌تواند بسیار مفید به فایده واقع شود. چرا که به خوبی تاثیر رفتارهایی که شاید خودشان از عوارض‌اش آگاه نباشند را بر فرزندان و به خصوص دختران‌شان به تصویر می‌کشاند. همچنین اضافه می‌کنم، در دوسال گذشته دو رمان خیلی خوب در چنین مضامینی خوانده‌ام که به زعم من، علاوه بر پدر و مادرها، مطالعه‌اش برای دخترانِ جوانی که در ابتدای مسیرِ گام‌نهادن به جهانِ واقعی زندگی و جامعه هستند، از لحاظ فراگیریِ شیوه‌ی مواجه‌شان، و آشنایی با این دنیای عجیب و غریب می‌تواند بسیار مفید و کارآمد باشد، یکی همین رمان  «تمام آنچه که هرگز به تو نگفتم» و دیگری رمان «مثل هیچ‌کس» نوشته‌ی «دلفین دوویگان» است.

 

 

«کدام مادر است که دوست نداشته باشد همراه دختر کوچکش آشپزی کند؟

و زیر آن:

و کدام دخترکوچولوست که دوست نداشته باشد همراه مادرش آشپزی کند؟

سرتاسر صفحه پر بود از تپه‌های کوچک متورم، انگار کتاب زیرباران بوده باشد و لیدیا مثل اینکه بخواهد خط بریل بخواند با نوک انگشتانش آن‌ها را لمس کرد. لیدیا نمی‌دانست آن‌ها چی هستند تا اینکه قطره اشکی روی کاغذ افتاد. وقتی آن‌را پاک کرد، جایش را تپه کوچکی گرفت.

بعد یک تپه‌ی دیگر، بعد یکی دیگر. حتماً مادرش هم روی این صفحه گریه کرده است.»

 


برچیده از رمان. صفحه‌ی 139


*

 

درباره‌ی رمان «مثل هیچ‌کس» نوشته‌ی «دلفین دوویگان» (اینجاست)


پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)

 


برچسب ها: نقد رمان تمام آنچه که هرگز به تو نگفتم ، سلست ان جی ترجمه مرضیه خسروی ، بررسی رمان تمام آنچه که هرگز به تو نگفتم ، رمان تمام آنچه هرگز به تو نگفتم سلست ان جی ، نقد رمان Everything I Never Told You ، نقد رمان مثل هیچ‌کس دلفین دوویگان ، نقد رمان وبلاگ سیناپس ،

الهام
چهارشنبه 26 مهر 1396 03:03 ق.ظ
به نظر به شدت قشنگ میاد
ممنون از نقد قشنگی كه كردین
حتما میخونمش
این قسمت برچیده شده از داستان عالی بود
ممنونم
پاسخ پیام رنجبران : خواهش میکنم، قابل شما رو ندارد.
کتابه خوبی ست، محتوا و نویسنده زاویه ی نگاه جالبی دارد..
آن کتاب مورد نظر در بند برچیده شده، یک کتاب آشپزی ست که سیر تسلسلی در یک نسل رو نشان میدهد،،، از مادربزرگ تا نوه که لیدیا باشد...


سپاسگزارم از شما


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.