تبلیغات
سیناپس - رمان: رهنمودهایی برای نزول در دوزخ ( دوریس لسینگ )
چهارشنبه 19 مهر 1396

رمان: رهنمودهایی برای نزول در دوزخ ( دوریس لسینگ )

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب : معرفی کتاب(نقد) ،

 

 

 

رمان: رهنمودهایی برای نزول در دوزخ ( دوریس لسینگ )

مترجم: علی اصغر بهرامی

*

 

به بهانه‌ی اثری از دوریس لسینگ

خاموشیِ ممتد!


پیام رنجبران

 

شاید فقط همین یک رمان هم «رهنمودهایی برای نزول در دوزخ» نوشته‌ی بانو «دوریس لسینگ» توضیحی باشد جامع، کامل و مکفی برای علت دریافت جایزه‌ی نوبل سال 2007 توسط این نویسنده. رمانی بی‌بدیل و جهان‌شمول با فضای تفکرِ اشراقی که در سطح دیگری از واقعیت‌، چیدمان روایت‌اش براساس نظاره‌یِ شهودی به عمیق‌ترین لایه‌های وجودی انسان برگزار می‌شود، درونِ آدمی به منزله‌ی مدخلی می‌گردد برای سفری روحانی به گستره‌ی کیهان، به آنجا که بوده‌ایم، آنچه اکنون می‌بایست می‌بودیم و آنچه از یاد برده‌ایم در لحظه‌ی نزول بر زمین، انعکاسی که مابین بسیاری از نویسندگان نامدار تاریخِ شعور مشترک است، زاویه‌ نگاهی که هرکدام‌ برحسبِ آنچه دیده‌اند- به جان‌شان‌ریخته- بدان پرداخته‌اند اما فحوا، رخداد و تصاویر بعضاً مشابه و حتا یکسانی دارند، کشف و شهود نویسنده به مثابه‌ی پیام‌آور از جهان دیگری برای اذهان معنادار به منصه ظهور می‌رسد و چنانچه فیلسوف «آرتور شوپنهاور» در قید حیات می‌بود شاید اینک شکل این سوأل‌اش را تغییر می‌داد:«به من بگو قبل از آمدن به این دنیا کجا بودی؟ تا بگویم بعد از مرگ کجا می‌روی». اما چنین آثاری که قرابتِ چشمگیری با فضای تفکری‌اشراقی ما دارند- به دیگر سخن- انعکاسی‌‌اند همسو با افکار و اندیشه‌های عارفانه‌ی سرزمین‌مان که کم‌محلی، جدی‌نگرفتن‌شان و حتا تمسخرشان مثلاً ژست مدرن‌‌‌‌ یا متعقل بودن‌مان گشته و طیف به اصطلاح روشنفکری‌مان- که تابوده، همیشه ناآگاهی‌اش همه چیز را با همه چیز اشتباه گرفته و می‌گیرد- در ستیز با آن به سر می‌برد، وقتی چنین محتواهای قابل تأملی که جهانیان به ستایش آثار نگارنده‌اش برخاسته‌اند به کشور ما می‌رسد با سکوت و خاموشی اکثریتِ قشر ادبی و فرهنگی، اعم از نویسنده و منتقد مواجه می‌گردد. شاهد این مدعا نگاهی‌ست به تاریخ انتشار نخست کتاب در سال 1388‌ با تیراژی رقّت‌آور تا چاپ دوم آن در سال 1394، و همچنین مطالعات تطبیقی، مقالات یا نقد‌های موشکافانه‌ای که اگر بگویم «هیچ» درباره‌اش نگاشته نشده، سخن به گزاف نگفته‌ام. اما دلایل دیگری برای نپرداختن به «رهنمودهایی برای نزول در دوزخ» دوریس لسینگ که زاده‌ی کرمانشاه بوده و تا شش سالگی در  ایران زندگی می‌کرده و چنین آثار مشابهی وجود دارد: 1- بزرگان اندیشمند و بینش‌ورزانی روشن‌بین که کارشناسان صاحب‌صلاحیت عرفان و فلسفه‌ی کشورمان هستند و قادر به توضیح صحیح و نقد آرا و نمایاندن اندیشه‌های نهفته در لایه‌های زیرین چنین آثاری‌اند که البته تعدادشان- به زعم من- به عددِ انگشتان یک‌دست نمی‌رسد، و متعاقباً اولویت‌شان محافظت و پرداختن به آثاری‌ست که فقط از دست خودشان برمی‌آید و دیگر فرصتی برای رمان‌ها ندارند، که البته طبیعی‌ست و ای‌کاش داشتند. 2- مانند همه‌جای دنیا این وظیفه‌ بر عهده‌ی نویسندگان، مفسرین و منتقدان ادبی کشورمان است تا پلی باشند برای شناساندن و برقراری ارتباط آثار ارزشمند با مردم، اما متاسفانه از جایی که اکثرشان بی‌تعارف کتاب‌نخوان هستند، و همچنین نه از خودشان باخبرند و نه آنچه در جهان تفکر و ادبیات طراز اول می‌گذرد، باطبع از بافتار چنین آثاری نیز بی‌خبر می‌مانند، پس حتا اگر گذرشان بیفتد، مجبور به خاموشی می‌گردند، به دیگر زبان: سردرنمی‌آورند که بگویند. 3- ادبیات داستانی و سیرِ تفکر «دوریس لسینگ» با گرایشات «کمونیست»ی و «فمینیست»ی آغاز می‌شود، اما مانند سایر متفکرین آزاداندیش- که دغدغه‌ی بالندگی و ارتقای انسان‌ها به درجه‌ی انسانیت و ایجاد پیوند عمیقِ درونی میان‌شان دارند- خیلی زود درمی‌یابد عقل و دل و جان متعالی آدمی، نه در مرزبندی‌های جغرافیایی، نه در هیچ «ایسمی» محدود و محصور نمی‌گردد؛ پس از سرکوب مردم مجارستان توسط «ارتش سرخ» در سال 1956 نوشته‌هایش ضدکمونیستی می‌شود، به اشتباهات فکری گذشته‌اش صریحاً اعتراف می‌کند و سپس دیدگاه‌های فمینیستی‌اش را نیز پس می‌گیرد، و بعد گرایش عرفانی-صوفیانه‌‌اش مبدل به محور اصلی‌ آثارش می‌گردد. بدین‌سان شاید لازم به گفتن نباشد، چنین نویسندگانی همیشه مورد عناد و تا جایی که ممکن باشد، نادیده‌گرفته‌شدن توسط جبهه‌های «ایسمی» واقع می‌گردند که این امر، شامل حال کشور ما نیز می‌گردد. سرزمینی که گنجینه‌ی عظیم آثار عرفانی، صوفیانه و تفکرِ شهودی را در رگ و پی و  مفاصل فرهنگ‌‌اش دارد اما غریب و متروک مانده؛ چه اکثریت متجددین‌‌‌ و اندیشه‌سازانش، آنقدر خودگریزند که حتا توانایی روخوانی آثار کلاسیک‌مان، به‌روزنمایی شکل و به‌کارگیری‌ محتوای بی‌زمان‌شان‌ در ساختارهای رمان، فیلم یا موسیقی‌ را ندارند، لیک دیری‌ست چشم به دست «ایسم‌»‌سازان غربی دوخته‌اند‌ که ته‌مانده‌‌ی ایده‌های رنگ‌باخته‌شان را به سوی‌شان بیندازند، و جالب آنجاست که حتا آن‌را نیز سطحی و کژ برداشت می‌کنند، بدین‌سان آنچه مثلاً با عنوان ادبیات یا سینمای اجتماعی می‌سازند و می‌نامند که برچیده‌ای ناقص از گرایشات «مارکسیسمی» ست، محتویاتِ تولیدی‌شان، پدیده‌ای ناقص‌الخلقه است به شکلِ: ارج نهادن و گسترش شیوه‌های گداپروری، نابودی میل به زندگی، انهدام نیروهای پویا و خلاقه‌ی نسل جوان، لاپوشانی کم‌کاری و تملق تنبلی اکثریت نوددرصدی مردمی‌ست که اهل خودکاوی نیستند، کتاب نمی‌خوانند و همیشه منتظر معجزه‌اند تا امور زندگی‌شان بروفق مراد گردد.

 

 

پی‌نگار: 

درباره‌ی رمان «رهنمودهایی برای نزول در دوزخ» و سایر آثار بانو «دوریس لسینگ» بیشتر خواهم نوشت.

 

نقد سمینار یونگ درباره‌ی زرتشتِ نیچه (اینجاست)


نقد رمان «میعاد در سپیده دم» نوشته‌ی «رومن گاری» (اینجاست)

 

پیام رنجبران ( وبلاگ سیناپس )

 


برچسب ها: نقد رمان رهنمودهایی برای نزول در دوزخ ، نقد رهنمودهایی برای نزول در دوزخ ، تصوف دوریس لسینگ ، تصوف عرفان فلسفه دوریس لسینگ ، رهنمودهایی برای نزول در دوزخ لسینگ ، تصوف اشراق دوریس لسینگ ، ادبیات اجتماعی وبلاگ سیناپس ،

بابانوئل
چهارشنبه 19 مهر 1396 08:37 ب.ظ
hi ... please click on my link … thanks
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.