این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه صدبرگ - مرداد 96 منتشر شده!






«آرتور شوپنهاور»



رمان: درمان شوپنهاور

نویسنده:اروین یالوم

مترجم:حمید طوفانی، زهرا حسینیان


*

تجارت درد!


پیام رنجبران


دورش حلقه می‌زنند و نامربوط‌ترین جمله ممکن‌ را به «معتاد» می‌گویند:«تو اراده نداری، والا ترک می‌کردی»، معتاد هم هاج‌واج به اشک‌های شکسته در چشمان مظلوم خانواده‌اش مات می‌ماند و خونش به جوش آمده و تصمیم‌اش را می‌گیرد:«اراده دارم!» بعدش هم محفل را مُزیّن به چندقسم حماسی به جان عزیزان حاضر می‌کند و مابین شوق‌ذوق‌شان، قول می‌دهد فردا صبح با «اراده» فرد سلامتی شود! فردا از خواب پانشده اولین کارش، زدوبند برای تهیه و مصرف است، و نشئگی‌اش که دماغ‌اش را خاراند تازه یادش می‌افتد: می‌خواسته «با اراده ترک کند!» پس چه شد؟! واقع این‌که نه فرد معتاد مقصر است و نه درخواست خانواده‌اش نابجا، و لازم به ذکر است اتفاقاً او صاحبِ «اراده»‌ی قدرتمندی‌ست اما جهت مصرف مواد و خودویرانی‌اش، یعنی «اراده علیه خودش»، چیزی مشابه خودکشی نهنگ‌ها، آیا تا بحال کسی از نهنگ‌ها پرسیده چرا به خشکی می‌زنند؟! چه اراده‌ای جبرِ این هلاک می‌شود؟ همه‌ی ما در کشور معتاد‌خیزمان در هر خانواده‌ای به نوعی شاهدی بوده‌ایم بر آنچه گفته شد و مبرهن دانسته‌ایم، قضیه پیچیده‌تر و هولناک‌تر از این حرف‌هاست، عارضه‌ی تنها بیماری سخنگوی مکشوف؛ یعنی «بیماری اعتیاد» تنها مرضی‌ست که زبان وسوسه دارد و با بیمار، جهتِ نحوه‌ی ارضای درخواست‌های اجباری‌اش حرف می‌زند و «علیه زندگی‌اش» چاه می‌کند! حالا شما فرض بفرمایید، فرد معتادی که در چرخه‌ی وسوسه و اجباری بغایت اجباری، با تمام تلاش‌های ناکام پیِ رهایی از بند، عاجزانه وامانده و زندگی‌اش غیرقابل اداره شده، فردای همان روز موعود از خواب برخیزد و به جای مصرف مواد «فلسفه شوپنهاور» بخواند و حالش خوب شود! من درباره یک اثر فانتزی یا فکاهی صحبت نمی‌کنم بلکه از رمان «درمان شوپنهاور» نوشته «اروین یالوم» روانپزشک هستی‌گرای مشهور، سخن به میان می‌آورم که داعیه‌ داستان‌اش واقع‌گرا-آموزشی است، اما نتیجه به خیالات پرداخت نشده انسان نابالغی‌ می‌ماند که هنوز تکلیف‌اش با خودش هم روشن نشده! و ماجرای مذکور شرح حال یکی از کارکترهای اصلی رمان است به نام «فیلیپ» که گرفتار اعتیاد جنسی‌ست و صرفاً با خوانش فلسفه شوپنهاور درمان شده! نمی‌خواهم بگویم چنین چیزی ممکن نیست، بلکه به عرض می‌رسانم چنانچه این امر اتفاق بیفتد آن‌فرد اصلاً «معتاد» نبوده یا نویسنده‌اش نسبت به بیماری اعتیاد و راه‌ کنترل- و نه علاج، چرا که تا اکنون برای این درد علاجی کشف نشده- و بهبودی‌اش شناخت ندارد! رمان «درمان شوپنهاور» در آغاز قصه روان‌‌پزشکی است که حین روان‌درمانی یک گروه، متوجه بیماری سرطان و مرگ قریب‌الوقوع‌اش می‌شود! نویسنده ابتدا می‌خواسته با نمایش نحوه مواجهه این روانپزشک با «مرگ» برای افرادی که در چنین بحرانی قرار دارند، کتاب آرام‌بخشی به رشته تحریر درآورد، اما گویا خودش متوجه کوتاه‌بودن قامت افکارش، جهت پرداختن به چنین مهمی می‌شود و از این‌رو با چرخشی ناموزون به موضوع «فیلیپ» می‌پردازد و مضمون مرگ به حاشیه رفته و فرجامِ عجولانه‌ای برای آن روانپزشک رقم می‌زند. خوشبختانه امروزه راه تازه‌ای برای بهبودی به «رایگان» در اختیار معتادان قرار دارد، پیوستن به «انجمن معتادان گمنام» و «قدم‌های دوازده‌گانه»شان، و زاویه پنهان‌کار «یالوم» به این فرآیند، در جهت تبلیغ گروه‌درمانی همه فن‌حریف اما تخیلی خودش (برنامه مخدوش با اهدافی نامعلوم) سوألات زیاد، و پاسخ‌های ناقص و ناامید‌کننده‌‌تری به ذهن متبادر می‌کند. اما برنامه معتادان گمنام چه می‌کند؟ تمسک به مسیر «خودآگاهی!» توسط قواعد روشن و کاربردی که موجب می‌شود نیرویی مافوق «اراده»‌ی بیمار در او، و در زندگی‌اش جاری شود، و طی این فرآیند، معتادان در حال بهبودی می‌توانند برای ادامه مسیر، علاوه بر رعایت اصول برنامه‌شان، از دین، مذهب، فلسفه یا هر آیینی که از بدو کودکی‌شان بدان خو گرفته‌اند بهره جویند، یعنی بطن این برنامه، نه فرقه‌سازی‌ست، نه شگرد‌های نوین‌تر کلاه‌برداری از رنج انسان‌ها، آنچه که به عنوان مثال افراد «کتاب‌سازی» چون «یالوم» در تجارت درد به منصه ظهور می‌رسانند. جانِ فلسفه‌ی شوپنهاور با واژه «اراده» عجین شده! البته با مفهوم عمومی اراده توفیر دارد؛ شوپنهاور به نوعی تمامیت نیروی بی‌تاب حیات، غریزه و در فلسفه متقدم‌اش «شی‌ فی ‌نفسه» را نیز «اراده» می‌پنداشت که با سماجت به این کشف اصرار می‌ورزید، اما در بلوغ فکری‌اش به خطای خود پی برد- نه واضح و به صراحت، اما اصلاح کرد اراده «شی‌ فی‌ نفسه» نیست. «کانت» شناخت «شی‌ فی ‌نفسه» را به دلیل «حجاب خرد» برای انسان ناممکن می‌دانست! شوپنهاور در ابتدا به درستی دریافت:«راهی از درون آدمی به سوی آن سرشت واقعی و درونی چیزها بر ما گشوده می‌شود» ولی با «الهی و خیر ندانستن» و «شیطانی» خواندنش، فلسفه‌اش دچار تناقض شد؛ به گمان‌ام، چیزی نهانی «ورای» همان «اراده شرور»شوپنهاور که «واقعیت ماقبل» نهایی‌ست می‌نازد، چیزی در مقصد «خودآگاهی» هست، که مسیرش از نردبام سلوک «خودشناسی» پله می‌گیرد، شاید ما معمولی‌ها به «او» نرسیم، اما حداقل ارمغان این‌ پویش، سکوت ذهن و آرامش درونی‌ست، حضور در خویشتن خویش، که پیش‌ترها فرمود: من عرف نفسه فقد عرف ربه!

 

 


پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)

 



نقد رمان «تسلی‌ناپذیر» نوشته «ایشی گورو»، اینجا

ضمیمیه‌ای بر «تسلی‌ناپذیر» ( خواب، رویا و تعبیرات)، اینجا

نقد رمان «مثل هیچ‌کس» نوشته «دلفین دوویگان»، اینجا 


برچسب ها: نقد و معرفی رمان درمان شوپنهاور ، نگاهی نقادانه به درمان شوپنهاور ، نقد درمان شوپنهاور اروین یالوم ، اراده آرتور شوپنهاور ، اراده اعتیاد درمان شوپنهاور ، اراده انجمن معتادان گمنام ، معتاد کیست؟ ،

مریم ایزدی
دوشنبه 13 شهریور 1396 08:01 ب.ظ
سلام دوست عزیز وبلاگ خوبی دارید اگه دوست دارید وبلاگ رو تبلیغ کنی به وب من بیا و لینک وبلاگتو ثبت کن تا رتبط بره بالا و یه همکاری دو طرفه داشته باشیم
پاسخ پیام رنجبران : سلام، موفق باشید.

امیر حسین
دوشنبه 13 شهریور 1396 07:18 ب.ظ
سلام؛ با آرزوی نیکی؛ یک کانال تلگرام و یک صفحه‌ی اینستاگرام با محوریت مطالبی کوتاه از قرآن، نهج البلاغه، صحیفه‌ی سجادیه و همین طور نوشته‌های خودم، در یک فضایی که سعی کردم زیبا باشه، راه اندازی کرده‌ام؛ خوشحال می شوم از حضورتان؛ در پناه خدا
کانال: @dearallah_b
اینستاگرام: dearallah.b
پاسخ پیام رنجبران : سلام بر شما. موفق و موید باشید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.