تبلیغات
سیناپس - تسلی‌ناپذیرِ ایشی گورو (گشوده بر رویا )

این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه‌ صدبرگ-مرداد 96 منتشر شده!



« ایشی گورو »


رمان: تسلی‌ناپذیر

نویسنده: ایشی گورو

مترجم: سهیل سمّی

انتشارات: ققنوس

*


گشوده بر رویا!


پیام رنجبران



تجربه‌ی غریبی‌ست خوانشِ رمانِ «تسلی‌ناپذیر» نوشته «ایشی گورو» نویسنده‌ی ژاپنی‌تبار ساکن انگلستان؛ به خوابْ در بیداری می‌ماند! برایت پیش‌آمده صبحی از خواب برخاسته باشی، اما هنوز جو و اتمسفرِ جهانِ رویاها در تو باقی مانده باشد، بعد همان حین که می‌خواهی نخستین چایت را بنوشی، نگاهت به بخارِ محوی که روی لیوان می‌لمد خیره بماند، انگار منتظری آن آدم پیش از خوابت به خودت برگردد، نکند در خواب با یکی دیگر عوض شده‌ای؟ انگار هنوز بهتی بر وجودت حاکم است، حواس‌ات بی‌حواس شده، گویی به چیزی می‌اندیشی، به چیزی که نمی‌دانی چیست؟ شاید به خواب‌هایی که دیده‌ای، اما چیزی یادت نمی‌آید، فقط می‌دانی رویایی دیده‌ای، زمانی شکانده‌ای، جایی بوده‌ای، مکانی غریب اما آشنا، انگار پرسه‌زنان در کوچه‌پس‌کوچه‌های جهان خواب و رویا ماجراها دیده‌ای، وقایعی که هر چقدر با خودت کلنجار می‌روی مشروح‌اش به خاطرت نمی‌آید، اما حس‌اش با تو مانده است، هنوز در تو جاری‌ست، حسی غریب که اغلب به کلمه درنمی‌آید! حالا فرض کن، تو گام بر هزارتوی تالارهای ناخودآگاه انسانِ دیگری بگذاری، نه اینکه خودت رویا ببینی، بلکه عامدانه قدم به خواب فرد دیگری بنهی تا رویاهای او را مشاهده کنی، یا یکی دیگر خواب تو را ببیند، مکیده شوی در جهان رویاهایش، سرشت درونی‌اش، تمایلات‌اش، عقده‌های سرکوفته‌اش، کاستی‌های‌ روحی‌ و روانی‌اش، آنچه دلش می‌خواسته در زندگی‌اش واقع شود اما نشده، حسرت و بغض‌هایش، آرزو و دلتنگی‌هایش، خاطرات‌ زخمی‌اش، و البته کابوس‌های هولناک‌اش، همان‌طور که پیش‌ترها برای تو هم پیش آمده، در مهلکه‌ی کابوس‌های خودت معلق شده باشی، دستت به جایی بند نباشد، فریاد می‌زنی، مدد می‌جویی، به هوا می‌پری، به زمین کوبیده می‌شوی، تکاپو می‌کنی و در راهروهای تودرتویی که نمی‌دانی به کجا مفر دارند می‌دوی، نفس‌ات می‌گیرد، حالت خفگی داری، مویه‌کنان در خویش می‌زاری، فریاد می‌زنی، دیگران را به دادِ خود می‌خوانی، به درودیوارهای کابوس‌هایت چنگ می‌زنی، ناگهان زیرپایت خالی می‌شود، سقوط می‌کنی، ضجه‌زنان کمک می‌جویی، اما نه! صدایت صدا نمی‌شود و در گلویت می‌شکند و می‌تپد، به گوش نمی‌رسد، نخواهد رسید، تو به عمق ناخودآگاه‌ات، بطن ضمیرپنهان‌ات فروغلتیده‌ای؛ باری، خوانش رمان «تسلی‌ناپذیر» کمابیش چنین تجربه‌ای‌ست، و منطق داستان، منطبق به قواعد حاکم بر سرزمین ضمیرناخودآگاه و آسمان رویاهاست، و انعکاس رویاهای آن دیگری یعنی «رایدر» کارکتر اصلی رمان. به همین دلیل، مدت زمان گفت‌و‌گویش با «گوستاو» در آسانسور هتل، در آغاز روایت، آنقدر کش می‌آید که تو مسحور و متحیر چند صفحه خوانده باشی و هنوز به طبقه‌ی مقصد نرسیده‌ای، متعجب می‌پرسی تا به کی باید در این آسانسور بمانی؟ اینجا چه خبر است؟ از این‌رو «رایدر» پیانیست شهیری که برای سروسامان دادن به اوضاعی نابسامان، وارد شهری بی‌نام در ناکجاآبادی از اروپایی فرضی شده، همه چیزدان است، هم راوی اول شخص است، و هم ذهنیت سایر انسان‌ها را می‌خواند، افکارشان در او حلول می‌نماید، در مکان‌هایی وارد می‌شود که قاعدتاً بر حسب تکنیک‌های متداول داستان‌گویی نباید باشد. نمی‌تواند باشد. اما هست. مگر تو در رویا اینگونه‌ نیستی؟ مگر گاهی بدون اینکه کلامی منعقد شده باشد درنمی‌یابی که در خیال آدم‌های خوابت چه می‌گذرد؟! چه آشی برایت پخته‌اند اما علّتِ‌ حیل‌شان را نمی‌دانی، فقط می‌هراسی و می‌گریزی به ناکجا..به ناکجا...به ناکجاتر، مگر ناگهان جابجایی‌های مکانی نداری؟ عجله داری به سر کارت برسی اما خودت را در خانه‌ی کودکی‌ات می‌یابی، با فردی قدم می‌زنی، شاید با عشق دوران شیدایی‌ات، همو که جایی در جاده‌های زندگی گم‌اش کردی، اما یکباره خودت را با افراد دیگری در جمعی می‌یابی که ممکن است همه‌شان آشنا بزنند اما ندانی کیستند؟ نام‌شان چیست؟ یا به خاطرت می‌ریزد- ای بابا- هم‌شاگردی سی‌سال پیش من اینجا چه می‌کند؟ چه وقت به اینجایی که نمی‌دانم کجاست آمده، یا چه هنگام من به این ناکجا آمدم که خودم نفهمیدم؟! حالا اگر موارد مذکور به ظریف‌ترین و ماهرانه‌ترین شکل ممکن، گیرا و منسجم، طوری برایت اکران شود که تو گمان نبری با لایه‌های جهانِ رویاهای برآمده از ضمیرناخودآگاه «رایدر» مواجه شده‌ای، آنقدر حوادث عجیب عادی جلوه‌گر ‌شود، آنقدر آهسته مرزهای الگوهای روایی واقع‌گرا شکانده شود که مدام انتظار داشته باشی وقایع شبیه به معیارهای «واقعیت واقعی» یعنی آنچه در فضای پیرامون زندگی‌ات می‌گذرد اتفاق بیفتد، اما مدام در پیچ‌وخم‌های روایت به طرز ناباورانه‌ای غوطه‌ور شوی، در تعلیق‌اش معلق بمانی، بارها آنچه انتظار داری حادث نشود، تا حدی که دائماً از خودت بپرسی من اینجا چه می‌کنم؟ قرار نبود اینگونه شود! اصلاً چرا این رمان 736 صفحه‌ای را می‌خوانم؟ چرا نویسنده‌اش اینقدر با اعصاب‌ام بازی می‌کند؟ و باز هم نتوانی ازش دل ببری، و درست مانند رویایی نابهنگام که تو را در بر گرفته، گریزی ناگریز باشد، آنگاه می‌خواهم بگویم: با «ایشی گورو» نویسنده‌ای از تبار بزرگان به ترجمه «سهیل سمّی»، مترجم زبردست و نایاب‌مان طرف حساب شده‌ایم. 

 


پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)

 

ضمیمه‌ای بر نقدِ رمان «تسلی‌ناپذیر» (خواب ، رویا و تعبیرات)


نقد: سمینار یونگ درباره‌ی زرتشتِ نیچه؛ اینجاست


برچسب ها: نقد و معرفی رمان تسلی ناپذیر ، درنگی بر رمان تسلی ناپذیر ، تحلیل ساختار رمان تسلی ناپذیر ، بررسی تسلی ناپذیر ایشی گورو ، خواب رویا ضمیر ناخودآگاه رمان ، تسلی ناپذیر سهیل سمی ، تسلی ناپذیر وبلاگ سیناپس ،

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.