پنجشنبه 11 خرداد 1396

رمان: سفر به انتهای شب (شکسته در شب!)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :نقدهای ادبی‌ام در مجله صدبرگ ،

این نوشته‌ام، اینجا در ماهنامه صدبرگ-اردیبهشت 96 منتشر شده!


«سفر به انتهای شب»

«لوئی فردینان سلین»


رمان: سفر به انتهای شب

نویسنده: لوئی فردینان سلین

مترجم:فرهاد غبرائی

نشر:جامی

*

«شکسته در شب!»

پیام رنجبران


چه اندک‌اند نویسندگانی که آینه‌ای بی‌زنگار می‌شوند برای انعکاس زنگار‌های روح آدمی!  لحظاتی که روح توازن‌اش را از دست می‌هد و بعد در بلبشوی آرزوهای مبهم حل می‌شود. چه اندک‌اند نویسندگانی مانند «لوئی فردینان سلین» که به تاوان عریان نمودن صادقانه شرارت‌های پوچ و ماهیت آدمی به مثابه‌ آنچه واقعاً هست، طرد می‌شوند، خُرد می‌شوند، بارها می‌میرند و زنده می‌شوند، لکن تو گویی در قراردادی که با رنج و درد خویش بسته‌اند، برای انعکاس دقیق واقعیت واقعی انسان، آن‌گونه که هست، و سپس برای جست‌و‌جو، برای یافتن مفر و چاره، تکاپو برای خودآگاهی و به خودآمدن، برای خلاص‌شدن از خوی شررورز آدمی، یا شاید به تعادل رسانیدن‌اش، تا لحظه‌‌ای که نفس می‌کشند، می‌نویسند جملاتی را که جوهر تک‌تک کلمات‌ آن آمیخته به خون‌شان است. یعنی شاید تنها کاری که از دست‌ نویسنده برمی‌آید، بابت سد شدن در برابر جنون پدیده‌ ارگانیک زنده‌ای با نام «انسان» که وجه تمایزش با سایر موجودات در این خلاصه شده: او موجودی‌ست که علاقه وافری به خلق و آفرینش شیوه‌های بدیعِ هم‌کشی دارد؛ چنین نویسندگانی که نیشتر تیز نقدشان از خویشتن خویش می‌آغازد تا به دیگران رسد- می‌شکنند در نوشتارشان- عریان و رها و هنجارشکن- تا بنویسند به مثابه تعهدی عمیق به جوامع بشری، به سلسله انسان، به شکل فریاد و اعتراض، با جملاتی کوبنده و بی‌رحم و عمیق و هولناک از بسکه واقعی‌اند، که آهای آدم‌ها: انگار دسته‌جمعی به سرمان زده است! یا شاید به راستی این‌گونه‌اییم و فقط ازش بی‌خبریم، یا شاید بوده‌اییم و بارها در موقعیت‌ها نشان داده‌ایم و همچنان بروز می‌دهیم چهره‌ واقعی خود را؛ آهای آدم‌ها نکند: این زهرخندی که می‌نویسم و چنین دردآلود و ناامیدکننده و پر از نکبت و تباهی‌ست، تلخی حقیقتِ محضی باشد حاصل زیستن‌ام لابه‌لای شما! باری، اگر تجربه زیستن و گیرافتادن در موقعیت‌های بحرانی زندگی را داشته باشیم، حین خوانش این رمان، شاید به صحت همین نتایج برسیم و نه چیز دیگری. هم‌گام شدن با «لوئی فردینان سلین» در نخستین رمان‌اش یعنی «سفر به انتهای شب» که به جرأت می‌توان این اثر را از بزرگترین آثار ادبیات قرن بیستم دانست، به راستی سفری‌ست به انتهای شب در مواجهه با روح و روان بشریت، در اقصا نقاط جغرافیایی دنیا، از جمله فرانسه، آفریقا تا آمریکا، آنقدر که ممکن است خواننده با خودش بگوید:«انگاردیگر جایی برای زندگی نمانده!». سفری ماجراجویانه، طنازانه، ترساننده، هیجان‌انگیز و انگار به منزله گریز، از هر آن‌جایی که بَرش نشسته‌ای، آن‌سان که «فردینان باردامو» کارکتر اصلی رمان نیز می‌گوید:«مرضم این است که از همه جا فرار کنم». این گریختن نخست از بحبوحه جنگ جهانی اول شروع می‌شود:«در سال 1914، همه از تتمه حقیقتی که باقی مانده بود، خجالت می‌کشیدند...همه و همه یک مشت اشباح نفرت‌آور بودند». اما قصه‌ گریختن به مثابه میل به زندگی! یعنی این ضدقهرمان، یک اختلاف عمده با سایر شرکت‌کنندگان در جنون همگانی جنگ دارد، «فردینان» می‌خواهد زنده بماند، حرف‌های‌اش نخست اعتراضی‌ست علیه مرگ، در ستایش زندگی علیه مردگی، علیه موجی که توسط اکثریت غالب با داعیه و شعار حقنه‌شده «وطن پرستی» از سوی نظام قدرت به راه افتاده بابت هم‌کشی! و سپس نتایجی که حین سفر می‌گیرد، از کشمکش‌های این اکثریت غالب که همیشه در «های و هوی»‌های اتمسفر و جو ناآگاهانه خودشان گیر می‌افتند و خودشان و دیگران را دچار نابودی می‌کنند:« برای آدم‌های بیچاره دو راه برای مردن هست، یا در اثر بی‌اعتنایی مطلق همنوعان در زمان صلح، یا در زمان شوق آدم‌کشی همین همنوعان در زمان جنگ». در نگاه اول ممکن است «سفر به انتهای شب» فقط یک بیانیه مفصل ضدجنگ قلمداد بشود، اما واقع این‌که، پرداختن به جنگ نیروی محرکه روایت، و فقط یکی از مولفه‌هایی‌ست که «سلین» مواد خام‌ آن را از تجارب واقعی‌اش از جنگ‌جهانی اول فراهم و منعکس کرده‌! و سپس آن را دستمایه‌ای برای پرداختن معناگرا به موضوع مهم‌تری، یا سرمنشأ جنگ‌ها یعنی موجودیت پرتناقض و پرتضاد و چندپاره و آشفته و طماع و حریص آدمی نموده است! جالب این‌که رمان، مورد ستایش و تأیید فراوان دیگر نویسندگان بزرگی قرار گرفت، که آنان نیز، آثارشان به طرز حیرت‌آوری برآمده از جان‌شان، و منطبق بر زندگی واقعی و چهره اصلی انسان است، از جمله «هنری میلر» که ردپا و تأثیرات «سلین» در نوشته‌های‌اش چه از لحاظ تکنیک و چه از لحاظ جهان‌بینی قابل مشاهده است، و همچنین «چارلز بوکوفسکی» که رمان «سفر در انتهای شب» را بهترین کتاب نوشته شده در «دو هزار سال اخیر» خوانده است! می‌خواهم بگویم:« به دریا رفته می‌داند مصیب‌های طوفان را». همچنین یادی داشته باشیم، از «فرهاد غبرائی» مترجم فقید این اثر، که برگردان محکم و استوارش از نثر سنگین  و خاص «سلین» دفتری ماندگار از خود به یادگار گذارده است.

 

پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)

ارزش‌گذاری و فهرستی از رمان‌های جذاب و خواندنی: اینجا بخوانید


نقد رمانِ «نادیا» نوشته مرشدِ سوررئالیسم «آندره برتون»، اینجا بخوانید


برچسب ها: نقد رمان سفر به انتهای شب ، نقد و تحلیل سفر به انتهای شب سلین ، نقد و معرفی رمان سلین ، فرهاد غبرائی سلین ، نقد و معرفی آثار خواندنی جهان ، لوئی فردینان سلین سفر به انتهای شب ، نقد لوئی فردینان سلین ،

خرید کتاب از آمازون
شنبه 13 خرداد 1396 06:35 ب.ظ
با سلام
مطالب خوبی دارید با اجازتون میتونیم مطالب شما رو در وبلاگ هامون کپی کنیم؟
پاسخ پیام رنجبران : درود بر شما.

لطفاً با ذکر منبع، مطالب این وبلاگ تقدیم به شما. موید باشید.
الهام
جمعه 12 خرداد 1396 02:34 ق.ظ
عضو معدود رمان هایی هست که معرکه اس
پاسخ پیام رنجبران :
بلی، بلی، کارکترِ «دوریان گری» از شخصیت های فراموش ناشدنی دنیای ادبیات است
الهام
جمعه 12 خرداد 1396 01:17 ق.ظ
با خوندن نقدتون نمیدونم چرا یاد رمان تصویر دوریان گری افتادم
پاسخ پیام رنجبران : منم الان از نگاه شما نقد رو خواندم، و نمی‌دونم چرا حسّ «دوریان گری» برام تداعی شد! واقعاً چرا؟! نظرتان جالب بود

سپاس
سئو سایت
پنجشنبه 11 خرداد 1396 05:15 ب.ظ
عالی بود
پاسخ پیام رنجبران : ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.