سه شنبه 26 اردیبهشت 1396

رمان:برادران سیسترز (نقد و معرفی)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :نقدهای ادبی‌ام در مجله صدبرگ ،





رمان:برادران سیسترز (نقد و معرفی)

نویسنده:پاتریک دوویت

مترجم: پیمان خاکسار

نشر: چشمه


*

«برادران سیسترز!»


پیام رنجبران


«ایلای» مردی‌ست که مسواک می‌زند و به نظافت دهان و دندان‌اش و بوی نعنایی آن مقید است، به حقوق حیوانات احترام می‌گذارد و حیات‌شان برای‌اش اهمیت دارد، از ضعیف‌کشی بیزار است و به خدمتکاران انعام می‌دهد، و همچنین برای آب شدن چربی‌های اضافه شکم‌ و تناسب اندام‌اش از رژیم‌های لاغری پیروی می‌نماید؛ خیر! من درباره‌ یک «جنتلمن» صحبت نمی‌کنم، «ایلای» کابوی‌ست در غرب‌وحشی! او یک قاتل حرفه‌ای‌ست! برآمده از رمان «برادران سیسترز» نوشته «پاتریک دوویت» نویسنده جوان کانادایی به ترجمه«پیمان خاکسار». روایت این رمان شرح سفر «ایلای» به همراه برادرش «چارلی» برای انجام کاری‌ست که بابت‌اش پول می‌گیرند یعنی قتل. این‌که نویسنده‌ای تصمیم بگیرد، توان‌اش را در سال «2011» برای تعریف ماجرایی در ژانر «وسترن» به کار بندد، حاکی از یقین و اطمینان او به استحکام و گیرایی روایت‌اش است و البته قدرت اجرای‌اش؛ داستانی که به نظر نمی‌رسد حتا خواننده‌ای که شاید با صدها نمونه از این سنخ ماجراها روبرو شده، بتواند با خوانش چند صفحه‌‌اش، دست از سر کتاب بردارد. این مسحور شدن از اعجاز قصه‌گویی و شخصیت‌پردازی‌ محکم و صحیح مهیا می‌شود و محصول‌اش تأثیرگذاری‌ ناگزیر است‌ بر خواننده: هم لحظه‌ای، یعنی حین خوانش اثر و هم دامنه‌دار و طولانی مدت، در ذهنیت و روان او. نویسنده برای تعریف داستان غمگین اما بسیار خنده‌دارش، از تلفیق الگوی روایت‌‌گویی «پی‌رنگ سفر» و تکنیک شخصیت‌پردازی «داستان‌های دورفیق» بهره برده. الگوی «پی‌رنگ سفر» ساختاری اسطوره‌ای مبتنی بر تئوری «سفر قهرمان» است. هدف این سفر، شناخت خویش و سفر فرآیند بالغ شدن قهرمان است. اما قهرمان در این داستان کیست؟ استفاده از استراتژی «داستان‌های دورفیق» که در این رمان دو برادر «ایلای و چارلی» هستند، دو رویکرد متفاوت به زندگی و دو مجموعه استعداد را به نمایش می‌گذارد. رفیق قهرمان در این سنخ داستان‌ها، به نوعی روی دیگر قهرمان، و از بسیاری جهات مهم شبیه به او، اما در عین حال متفاوت است. در «برادران سیسترز» ما روایت را از زبان قهرمان اصلی یعنی «ایلای» می‌شنویم، اما «ایلای و چارلی» در واقع یک نفر- یک قهرمان- هستند که به دو نیمه تقسیم شده‌اند و بدین‌سان هر کدام‌ در موقعیت‌هایی که طی این سفر با آن مواجه می‌شوند، وجوه مختلف یک روان را به نمایش می‌گذارند و گام به این سفر ماجراجویانه و خطیر می‌نهند یا بهتر است بگویم:مجبور می‌شوند! چرا که ما طی همراهی آن‌ها در سفرشان با شخصیت‌هاشان به خوبی آشنا و همذات‌پنداری می‌کنیم، و همچنین از گذشته‌شان و جراحات و خاطرات تلخ‌شان باخبر، و متوجه می‌شویم: اینان در واقع خودشان قربانی‌ خشونت‌هایی هستند که اولین خاستگاه آن: محیط! یعنی دعواهای خانوادگی و درگیری‌های پدر با مادرشان بوده، که یکبار منجر به شکستن دست و نقص عضو مادر شده و «چارلی» به همین دلیل روی پدر «ششلول» کشیده است. دامنه خشونت آن‌ها که بعد‌تر گستره‌اش محله، شهر و کشور را در بر‌می‌گیرد، تا جایی که مبدل به قاتلین افسانه‌ای و مشهور «برادران سیسترز» می‌شوند، نخستین خاستگاه‌اش خانواده بوده. بدین‌سان،«ایلای» نیز با داشتن اخلاقیات دیگرگون و حال‌وهوای فیلسوف‌مآبانه و شاید متفاوت با یک قاتل حرفه‌ای، به طور ناخودآگاه و اتوماتیک، برای یاری رسانیدن به برادر بزرگترش «چارلی»، پای‌اش از کودکی به این سفر و ماجرای اسفناک خشونت کشیده شده! و البته مدام از زبان‌اش می‌شنویم، که علاقه‌اش بیشتر به «بقالی»ست تا «آدم کشی». احتمالاً هر خواننده‌ای متوجه وجوه تشابه این روایت اسطوره‌ای به عرض رسانیده، با زندگی و دنیای پیرامون امروز شده است. برخی از روانکاوان، اسطوره را مانیفست روان تعریف می‌کنند که روان انسان توسط آن، این امکان را می‌یابد تا درباره خودش سخن بگوید و خویشتن خویش را افشا نماید. رفتار انسان، بیان سمبلیک نیاز ناخودآگاه، تضادها، ترس‌ها و آرزوهای سرکوب‌شده‌ای‌ست که در حقایق تاریخ زندگی‌اش پنهان شده. می‌خواهم بگویم، شاید ریشه همه رفتار و اعمال ناهنجار و نواقص اخلاقی امروز یک فرد، به نوعی به فضا و گذشته‌ای برمی‌گردد که از سر گذرانده‌ یا در آن رشد یافته‌ است؛ اما تا کجا؟! چنانچه او در شرایط نامطلوب و نامساعد خانواده یا جامعه تربیت شده باشد، تا کجا اجازه دارد به رویه مضر خود ادامه دهد؟! آیا نمی‌بایست در نقطه‌ای توسط خود فرد متوقف شود؟ یا می‌بایست برای شانه‌خالی کردن از خویش، مدام کاسه‌کوزه همه نواقص شخصی را بر سر دلایل خانوادگی و فضای جامعه شکاند؟! بی‌گمان چاره‌ای جز «آگاهی» نیست، و شاید یکی از وظایف داستان‌گویی همین باشد، تا با خلق موقعیت‌های دراماتیک- بدون نیاز به تجربه‌های‌واقعی با پرداخت هزینه‌های گزاف یا اغلب جبران‌ناپذیرش در دنیای‌واقعی- خواننده را با طرح این‌ سوأل‌ها، به مواجهه با «خود» کشانیده و بدین‌روال به «خودآگاهی» راهنمایی نماید؛ درست شبیه سفر «برادران سیسترز». انگار یکی از وظایف ادبیات همین باشد: شناخت خود! برای چیرگی بر خود.

 

 


برچسب ها: نقد و بررسی رمان ، نقد و معرفی رمان برادران سیسترز ، نقد و تحلیل رمان برادران سیسترز ، نقد رمان پیام رنجبران ، برادران سیسترز پیمان خاکسار ، برادران سیسترز ژانر وسترن ، نقد و تحلیل کتاب برادران سیسترز ،

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.