پنجشنبه 31 فروردین 1396

رمان: نام گل سرخ (این حکایتِ مکرر...)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :نقدهای ادبی‌ام در مجله صدبرگ ،

این نوشته‌ام، اینجا در ماهنامه صدبرگ-فروردین 96 منتشر شده!



رمان: نام گل سرخ (دو جلدی)

نویسنده: اومبرتو اکو

مترجم: شهرام طاهری

انتشارات: شباویز



این حکایت مکرر...


پیام رنجبران


بارها این عبارت کلیشه‌ای را شنیده‌ایم، آنقدر که به جرأت می‌توانم بگویم این عبارت نخ‌نمای:«آنان که سرگذشت خود را به یاد نسپارند محکوم به تکرار آن هستند». اغلب هم بعد از شنیدن آن با ژستی متفکرانه گفته‌ایم:«آری، این‌چنین است!» و حس «احسنت بر خویش» بهمان دست داده که مثلاً ما مسئله مهمی را فهمیده‌ایم و سپس قائله همین‌جا در سطح ختم شده است؛ نگران نباشید، اتفاق مهمی نیفتاده! این عبارت درست مشابه یک دستور آشپزی‌ست برای کسانی که جز تناول، هیچ علاقه‌ای به آشپزی حتا برای «فردیت» خودشان هم ندارند! در غایت امر هم این خوردن، منجر به نظرات متفاوت و متمایز جمعی، و شاید به اعتراضات و تشنجی بیانجامد! یعنی بحث و جنجال بر سر آشی که هیچ از پخت‌اش اطلاعی نداریم! و انگار این جریان تا بوده همین بوده. به این‌جا که می‌رسی و می‌خواهی مطلبی جهت معرفی رمان دوجلدی «نام گل سرخ» ترجمه «شهرام طاهری» و نوشته مرحوم «اومبرتو اکو» فیلسوف، نشانه‌شناس، متخصص تاریخ قرون وسطی و صاحب بسیاری تخصص‌های دیگر...بنویسی- از خودت می‌پرسی چرا؟! به سرت می‌زند به رسم مألوف و روال مرسوم ژورنالیست چندخطی «به‌به و چه‌چه» کنی و با چندنقل قول تلگرامی از علما و ادبای مورد علاقه تیپ‌های منورالفکر متن را ببندی برود پی کارش، و از جایی که این رمان به دلیل تخصص عجیب و غریب و گستره وسیع دانش و حجم بالای اطلاعات «اومبرتو اکو» در همه چیز و علی‌الخصوص در تاریخ به سررفته انسان‌ها، با سفرهای ماجراجویانه در زمان و مکان، و ارجاعات و نقب‌های ژرف که «اکو» با زبان داستان‌، در جهان داستان‌اش، به بطن تاریخ، به سال‌های سیاهی، به حوادث واقعی، آدم‌های واقعی، به اندیشمندان مسیحی و مسلمان، به کشیشان، پاپ‌ها، به دیرها و صومعه‌ها، به سال‌های دهشتزایی که دین آلت قتاله‌ای در دست مشتی بی‌دین متظاهر درآمده، به پیرایه‌های بسته به دین خدا، به فرمانروایان، تیرگی سانسورچی‌های قرون وسطی، به عاملان و بازجویان و قاضیان تفتیش عقاید زده، از اینرو در پایان این متن نیز همان عبارت نخ‌نمای ابتدای‌اش را، به تاریخ مربوط نمایی و بگویی:«آنان که تاریخ خود را ندانند، محکوم به تکرار آنند». باری، از خود می‌پرسی چرا؟! پس تأثیر ادبیات و این نقدها چیست؟! نگاهی به فضای پیرامون‌‌ و دنیایی که در آن می‌زی می‌اندازی و ناامیدانه می‌پرسی چرا؟! مگر پیش‌ترها، پیشینیان این حکایت مکرر نگفته‌اند؟! مگر کم گفته‌اند؟! پس چرا اینک با دنیایی روبرو‌اییم که در سراشیبی با سرعتی حیرت‌آور به مقصد جنگ و اضمحلال و نابودی می‌دود! حالا بیاییم با نگاهی دیگرگون به عبارت:«آنان که تاریخ خود...» بنگریم! و آن‌را به مثابه «آگاهی» قلمداد نماییم، که آدمی چاره‌ای به جز «آگاهی» ندارد، که اگر امیدی باشد، شاید آخرین مفر و چاره به شکل «آگاهی» هنوز لابه‌لای کتاب‌ها و کتاب‌خانه‌ها به انتظار نشسته باشد! شاید هنوز روشنایی «آگاهی» بر تاریکی ظفر می‌یابد؛ واقع این‌که وقتی می‌گویم:«کتاب و کتاب‌خانه» خودم هم خنده‌ام می‌گیرد، نه این‌که آنچه می‌گویم را معتقد نیستم، خیر! این ریشخند باز هم بابت عبارتی کلیشه‌ای‌ست که دیری‌ست، مکرر از زبان همه شنیده‌ام و انگار سر آن ندارد، دست ز ما بدارد که :«کتاب در سبد خرید خانواده‌های ایرانی نیست!» و باز هم همان ژست متظاهرانه در ریخت متفکرمان حلول می‌نماید و می‌گوییم:«آری،این‌چنین است». ای کاش دوره گذراندن واحدهای اجباری کتاب‌خوانی در دانشگاهامان برای دانش‌پژوهان برومندمان، کنار دروسی که هیچ از آن نمی‌دانند و در غایت، اکثرشان مبدل به آدم‌های اشتباهی مشغول در موقعیت‌های اشتباهی می‌شوند، به راه بیفتد! ای کاش مثلاً تقدیم این مدارک پوشالی به هر فردی را در گرو خوانش پانصدجلد کتاب قرار بدهند! و یادمان باشد احتمالاً هیچ‌کدام نه آنقدر خلوص و قرب داریم و نه آنقدر مستعدیم که به ناگه دچار علم لدنی شویم. می‌گویم:«کتاب و کتاب‌خانه!» ماجرای جنایی-معمایی رمان «نام گل سرخ» نیز حول محور کتاب‌خانه‌ای مرموز در صومعه‌ای و قتل‌های متعدد بابت جلوگیری از مطالعه کتاب دوم بوطیقای «ارسطو» درباره کمدی می‌چرخد. سردابه‌ای تاریک که یکی از مباحثات دامنه‌دار کشیشان و علمای‌اش بحث بر روی خندیدن یا نخندیدن حضرت «مسیح(ع)» در زندگی‌اش است. روایتی به زعم من اسطوره‌ای، که «اکو» با توصیف توانمندانه قرون وسطی و بهم‌آمیختن مرز دنیای داستان با تاریخ، با جلوه پررنگ شخصیت‌های واقعی و تاریخی، قصدش نشان دادن این مهم بوده که چنین روایات هنوز هم در دنیای امروز در هرگام، همچنان به دست جهل و خرافه و همچنین ابرقدرت‌های استثمارگری بازنویسی می‌شود، که هر آن ممکن است این‌بار جنون‌شان با فشردن تکمه‌ای اتمی زندگی بشر را بیشتر به قهقرای نابودی و ظلمت بکشاند. روایت‌هایی به جا مانده که فقط شکل‌ بانیان‌اش دچار تغییر شده است. باری، ادبیات همچنان می‌گوید و شرح‌ها چون این متن نوشته می‌شود، و آدمیان در نهایت اذعان می‌دارند:«آری،این‌چنین است» و شاید دیگر هیچ؟!

 

پیام رنجبران.



نقد رمان «مثل هیچ‌کس» نوشته «دلفین دوویگان» را اینجا بخوانید.


نقد رمان «مدار رأس السرطان» نوشته «هنری میلر» را اینجا بخوانید.


درباره «اومبرتو اکو» و کتاب «ایمان یا بی‌ایمانی؟»‌اش اینجا بخوانید.


برچسب ها: نقد و بررسی رمان ، نقد و معرفی کتاب رمان ، نقد و بررسی رمان نام گل سرخ ، نقد اومبرتو اکو ، ماهنامه صدبرگ نقد رمان ، رمان تفتیش عقاید ، رنسانس تاریخ کلیسا جنایت ،

BHW
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 09:47 ق.ظ
Hello, i believe that i noticed you visited my website thus i got here to return the desire?.I am attempting to find things to enhance my site!I
assume its good enough to use a few of your ideas!!
محمدحسین
پنجشنبه 31 فروردین 1396 11:45 ب.ظ
سلام ممنون ازت
پاسخ پیام رنجبران : سلامت باشی
آشفته
پنجشنبه 31 فروردین 1396 03:35 ب.ظ
بسیار ممنون از معرفی این رمان زیبا
بنده هم در زمینه موسیقی فعال هستم ممنون میشم نظرتون را بدونم در مورد کارم! لطفن از من بازدید کنید و نظرتون را بگید
پاسخ پیام رنجبران : درود بر شما. به قول نیچه:« بدون موسیقی زندگی اشتباه است»، حتماً بهت سر می‌زنم!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.