رمان: مثل هیچ‌کس

نویسنده: دلفین دوویگان

مترجم: صدف محسنی

انتشارات: نگاه/چاپ نخست: 94

شمارگان: 500 نسخه!!!


نقدی بر رمان «مثل هیچ‌کس» نوشته‌ «دلفین دوویگان»

 

مثل خود،مثل هیچ‌کس!

پیام رنجبران


در مقام خواننده داستان می‌بایست چه انتظاری از متنی که می‌خوانیم داشته باشیم!؟ واضح و مبرهن است هر خواننده‌ای بر اساس طبع و سلیقه و ذائقه و زاویه نگاه و ابعاد جهان‌بینی‌اش، به این سوأل پاسخ می‌دهد و آخر هم، چنانچه به فصل و نظر مشترکی با دیگران نرسد، می‌گوید:«علاقمندی و خوش‌آمدن از یک اثر مانند هنر امری سلیقه‌ای‌ست».در کنار این پرسش،اغلب مسئله وظیفه نویسنده نسبت به جامعه‌اش نیز مطرح می‌شود. هنرمند چه وظیفه‌ای در قبال جامعه‌اش دارد؟ با مداقه بیشتر، این سوأل پیش خواهد آمد که اصلاً نویسنده کیست!؟ بی‌گمان پاسخ همه جانبه به این سوألات در مجال اندک این نوشتار نمی‌گنجد، اما به زعم این نگارنده و به صورت اجمالی، نویسنده فردی‌ست که در قبال ارتقای سطح شعور و آگاهی جمعی و جاری نمودن حسّ زندگی در جامعه‌اش متعهد است، و منظورم از جامعه، انسان‌هایی‌ست که در آن زندگی می‌کنند؛ می‌خواهم بگویم، نویسنده در جایگاه خطیری ایستاده، چرا که به انسان متعهد است! و بدین‌منوال آن نویسنده‌ای که در اثرش با شهادت صادقانه و اصیل و نگاهی عمیق‌ و دقیق‌‌، هر چه بیشتر به شناخت انسان نزدیک می‌شود با همه جوانب این مخلوق شگرف- ناخودآگاه به انسان و متعاقباً به جامعه‌اش نیز متعهد‌تر است و این محل، حوزه ارزش‌گذاری با عناوین خوب یا بد، فاخر یا سخیف نامیدن یک اثر هنری نیست، منظر فقط شناخت بیشتر آدمی‌ست و چنانچه اثری تأثیرگذار باشد، بابت همین وفاداری به واقعیت آدمی‌ست و در اغلب موارد چنین آثاری نیز در گذر زمان ماندگارتر هستند؛ پس نویسنده شهادت صادقانه می‌دهد بر آنچه در روح و روان انسان خفی و  پنهانی‌ست، و  بابت این مقصود ابتدا می‌بایست بگذرد از «خود»! یعنی برای اولین قدم در مکاشفه انسان، می‌بایست به «خود» بنگرد! تا در گام بعدی موفق به یافتن ارتباطش با جامعه‌اش بشود؛ و چه کارزار هولناکی است، خلوت و مواجهه با خود، که اغلب اوقات در همان گام نخست به گریز ختم می‌شود. لکن آن‌که طاقت می‌آورد چرخیدن حول محور «خود» تا درونیات و مکنونات قلبی‌اش بر خویش برملا شود، از این سیر و سلوک، سوغات و هدیه‌ای برای جامعه به ارمغان می‌آورد که هنر نام می‌گیرد و چه بخواهی و چه نخواهی برای «انسان معنادار» زیباست.

«مثل هیچ‌کس» رمانی‌ست نوشته نویسنده فرانسوی خانم «دلفین دوویگان» و برگردان شایسته و شیوای خانم «صدف محسنی». آنچه تکان‌دهنده بود و بر من خواننده تأثیرگذار، وجه تمایز این اثر با سایر آثاری‌ست که داعیه واقع‌گرایی و نشان‌دادن معضلات اجتماعی دارند، لکن به دلیل شناخت ناکافی نویسنده چه از خویشتن خویش، و چه از انسان، و متعاقباً جامعه پیرامونش، به مهملات و موهومات تبدیل می‌شود و در غایت امر ضدانسان و ضدزندگی. به قولی می‌خواهند ابروی‌اش را درست کنند، چشم درمی‌آورند. «مثل هیچ‌کس» داستان دخترسیزده ساله‌ای‌ست به نام «لو»- که مادرش سال‌هاست از خانه خارج نشده و پدرش به دور از چشم دیگران در حمام گریه می‌کند- «لو» موضوع بی‌خانما‌ن‌ها را برای کنفرانس کلاسی‌اش انتخاب می‌کند و از اینرو با «نو» دختری سرگشته کوچه و خیابان آشنا می‌شود، این آشنایی زندگی او و خانواده‌اش را دست‌خوش حوادث و تغییرات کرده و در نهایت منجر به نگرش دیگرگونه‌‌ای به جهان‌اش می‌‌شود. نویسنده با اشراف و تسلط نسبت به مضمون انتخابی‌اش در هر چه منسجم درآوردن ساختار اثر، چه از لحاظ پرداخت و گیرایی و تکنیک‌های بدیع روایت‌گویی و جذابیت‌هایی که از اثری داستانی انتظار می‌رود با زبانی مفرح، و چه از منظر صحت در ترسیم شمای این سنخ آسیب‌های اجتماعی کم نیاورده است. آنچه بعد از خوانش «مثل هیچ‌کس» در ذهنیت خواننده‌اش به یادگار می‌ماند: بصیرت و نگاه متعادل نویسنده به معضلات اجتماعی‌ست، و البته با چیزی که ما می‌شناسیم بسیار متفاوت است! یعنی برخلاف آثار مشهور به ژانر اجتماعی، که سال‌هاست در داستان‌نویسی معاصر و سینمای ما جا افتاده است، و اغلب محل تظاهر شخصی و ژست‌های دلواپس‌گونه جعلی و ایدئولوژیک سطحی و تخریب واقع‌بینی ، تبدیل حس امید و پویایی و انگیزه به زندگی که از ملزومات فکری یک جامعه جوان و رو به رشد است به ناامیدی‌های گنگ و پریشانی، که با جست‌و‌جوی مقصر در هر جایی به جز «خود» شخصیت فرد، سلب مسئولیت می‌کند از وظیفه فرد نسبت به خود، «دلفین دوویگان» مستقیم به سراغ فردیت «بی‌خانمان» رفته و از این منظر به مسئله نگاه کرده:«شاید این افراد خودشان هم در گرفتاری‌شان مقصر باشند!». اکثر افرادی که با این ایده مخالفت می‌ورزند- یعنی نخست مسئولیت انسان نسبت به خود که در غایت، تعهد نسبت به جامعه را بار می‌آورد- کسانی هستند که از مواجهه با خود در هراس‌اند، که پیش‌تر در این نوشتار نوشتم. خلوت با خویش حیطه‌ای‌ست که نقاب‌ها کنار می‌رود، طاقت آوردن‌اش قدرت می‌خواهد.

 

پیام رنجبران


این نوشته در- ماهنامه صدبرگ، اسفند 95 منتشر شده - اینجا بخوانید.


برچسب ها: نقد رمان مثل هیچ کس دلفین دوویگان ، نقد و بررسی رمان مثل هیچکس ، نقد پیام رنجبران دلفین دوویگان ، نقد رمان صدف محسنی ، نقد رمان مجله صدبرگ ، نقد مثل هیچ کس دلفین دوویگان ،

نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات