سه شنبه 24 اسفند 1395

«تولّد داریم، متولّد نداریم!»

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :داستان های کوتاهِ من ،



«تولّد داریم، متولّد نداریم!»


هیچ‌وقت، هیچ‌زمان روزِ تولّدِ هیچ‌‌کس به خاطرم نماند. نه این‌که تعمدی در کار باشد یا بخواهم یک‌جور ژست مردانه بگیرم، نه! بیشتر شبیه یک رازِ ناشناخته بود که با وجودِ همه‌ی تلاش‌هایم هیچ‌گاه به حکمت آن پی نبردم. ممکن بود چندین سال با یک زن زندگی کنم ولی این‌که روزِ تولّدش به خاطرم بماند و آن روز با یک شاخه‌ گل ولبخندزنان داخل خانه شوم، هرگز. با وجودی ‌که اغلب بعد از دعواهای مفصل بر سرِ این ماجرایِ مزمن، هر کاری که لازم بود انجام می‌دادم تا صدا و رنگِ این روز برای او خاص و دلپذیر باشد، اما زیاد فایده‌ای نداشت. زن‌ها این مسائل را خیلی جدی می‌گیرند...


برچسب ها: داستان کوتاه پیام رنجبران ، تولد داریم متولد نداریم ، داستان کوتاه رمانتیک ، داستان کوتاه عاشقانه ، نویسندگان معاصر و جوان ،

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.