نام کتاب: مدار رأس السرطان

نام نویسنده: هنری میلر

مترجم: سهیل سمی

سال نشر: 94/ ققنوس

...

آتشفشان کلمات!

پیام رنجبران


نمی‌دانم چه ارتباطی ممکن است میان‌شان باشد؟! اما حین مطالعه «مدار رأس السرطان» یا هر نوشتار‌ دیگری به قلم «هنری میلر» یکی از خاص‌ترین چهره‌های ادبیات جهان، مدام مصاحبه‌ای از شاعر فقید «احمد شاملو» در ذهنم تداعی می‌شود، در پاسخ به این سوأل:«چه چیز باعث شد شما شاعری را انتخاب کنید؟!» که ایشان می‌گوید:« من در خانواده‌ای به دنیا آمدم که به شدت تنهایی کشیدم، به دلیل اینکه حتی در عوالم کودکی هم، هیچ هم‌سخن یا هم‌ذائقه‌ای نداشتم، در نتیجه سوأل می‌پرسیدم ولی بی‌جواب می‌ماند، حرف می‌زدم بدون شنونده می‌ماند، ما وقتی هیچ هم‌زبانی گیر نمی‌آوریم باید با خودمان حرف بزنیم، وقتی هیچ هم‌سخن، هم‌رأی، هم‌ذائقه‌ای نیست، ناچار می‌شویم با خودمان حرف بزنیم، یعنی اولین قدم‌ها را به طرف جنون برمی‌داریم!». شاید چون نوشته‌های «هنری میلر» نیز شبیه یک مونولوگ مسحورکننده و صادقانه و بی‌پروا و پریشان و معترض آدمی است با خود، چنین یادی در من زنده می‌شود. انفجار و آتشفشان و سیلابی مذاب و روان از کلمات فروخورده که طی سالیان از هذیان و نجواهای یک نفر با خود، اما متأثر از ارتباط مستقیم با دیگران، در وجود و ناخود‌آگاه‌ش انبان شده و رسوب کرده و اینک فریادی‌‌ست که به شکل ادبیات راهی به بیرون جسته‌. اکثر منتقدین درباره نوشته‌های «هنری میلر» به دلیل اینکه در نگاه اول، هیچ نظام و ساختار دراماتیک شناخته‌شده‌ای را برنمی‌تابد، نظرات متفاوت و متضادی دارند. برخی‌ها آثارش را در زمره رمان دسته‌بندی می‌کنند، و بعضی دیگر نوشته‌هایش را در قالب اتوبیوگرافی و خاطره‌نویسی، بعضی دیگر هم تکلیف‌شان مشخص نشده و این آثار را معرف هیچ دوره‌ای از تاریخ ادبیات نمی‌دانند. «هاینریش بل» برنده جایزه نوبل، آثار میلر را نوعی از «ادبیات چریکی نهفته می‌داند». «رضا براهنی» در کتاب «قصه نویسی» مدار رأس السرطان را یک «زندگی‌نامه دلچسب» می‌خواند و با آنهایی که معتقدند این اثر با تکنیک جریان سیال ذهن نوشته شده است، مخالفت می‌کند. «زهرا خانلری» نیز می‌نویسد:«هنری میلر نویسنده‌ای است که در ادبیات آمریکا نمی‌توان او را در هیچ طبقه معین و خاصی قرار داد». اما با خوانش آثار مردی که در سراسر زندگی‌ عجیب و غریبش هماره درگیر با فقر و تنگدستی در آمریکا، همه جور کاری از جمله کتاب‌داری، کارگری، دستفروشی تا گورکنی را امتحان نموده و سپس با داشتن فقط ده دلار در جیب با رویای نویسندگی به پاریس مهاجرت می‌کند، و مدت‌ها در اتاقی نمور سکنی می‌گزیند و می‌نویسد و می‌نویسد، و نوشته‌هایی که نخست هیچ ناشری تمایل به چاپ آنها را ندارد، این جمله‌ از نیچه درباره‌اش صدق می‌کند:«از میان نوشته‌ها آنی را دوست می‌دارم که با خون خود نوشته شده باشد». بدین‌سان «مدار رأس السرطان» اثری که تا سی‌سال اجازه انتشار در آمریکا را نداشت، چیزی جز این نیست. «میلر» با داشتن رزومه‌ای تخصصی در زمینه خیابان‌گردی در آمریکا و گاهاً برحسب اجبار، زندگی کولی‌وار و آوارگی، و سپس انتقال همین روال به پاریس، آثارش لابه‌لای همین گشت و گذارهای شگفت، همین روش و شیوه پر فراز و نشیب زندگی، همین مواجهه مستقیم و رخ به رخ با سایر انسان‌ها از هر سنخ و طیفی، در ذهنش نوشته شده و خود نیز به این موضوع معترف است، و این همان مونولو‌گ‌های پر آب و تاب و طناز و موثری است که در رج رج نوشته‌های او، به خصوص شاهکارش «مدار رأس السرطان» پدیدار می‌شود! شخصیت‌ها و کارکتر‌هایی که ورود پی در پی‌شان در مسیر داستان آبستن حوادث تاثیرگذار و بامزه و جذابی‌ست که پس از خروج‌شان، اغلب تا انتهای اثر دیگر دیده نمی‌شوند، اما در همین فاصله، خواننده در کشاکش این کنش و واکنش‌ها، که حاصلش چیزی جز ترسیم صادقانه و شمای واقعی انسان نیست، توسط قلم گیرا و هنجارگریز و آنارشیست و معترض و توفنده «هنری میلر» به همه چیز و همه کس، با قصه‌هایشان عمیقاً درگیر می‌شود و با فوران و جوششی درونی از تأملات و تحلیل‌های تجربی و تأثرات و فریادهای نویسنده از مواجهه با انسان‌ها و فضا و محیط پیرامونش، به شکل رگباری از کلمات و جملات جذاب و به جا و محکم، در نهایت با یک ادبیات خاص و منحصر به فرد روبرو می‌شود. به زعم این نگارنده آثار «میلر» داستان‌هایی است برگرفته از زندگی‌اش که در عین اغتشاش و شهودی‌نویسی، اما به نفع جذابیت و تاثیرگذاری بر خواننده با اصول و قواعد روایت‌گویی و همچنین تخیل به درستی آمیخته شده، و همه جا «چشم سوم» خردمندانه نویسنده حاضر و باعث نظمی مستتر می‌شود. «مدار رأس السرطان» اثری‌ست شخصیت‌محور و اپیزودیک که هر قطعه داستانی با ورود و خروج کارکترها خلق می‌‌شود و در نهایت و در تمامیت اثر با روایتی حساب شده و محکم و منسجم روبرو هستیم، یعنی نویسنده از بی‌نظمی در نوشته‌هایش به نظم و تناسب می‌رسد. واقع اینکه «میلر» با این شیوه روایت‌گویی انتقامی دور و دراز از زندگی می‌گیرد، و به نقل از «فراسوی نیک و بد» نیچه درباره هنرمندان مادرزاد:«لذت زندگی را تنها در تحریف تصویر آن یافته است!» لکن این صورتک دروغ و تحریف، انسانی‌ترین و صادقانه‌ترین روش جهت آشکار نمودن جلوه‌‌های حقیقی و پنهان زندگی است.

 

پیام رنجبران

این نوشته پیش از این در ماهنامه صدبرگ-بهمن 95 منتشر شده.


برچسب ها: نقد رمان مدار رأس السرطان ، نقد و بررسی آثار هنری میلر ، نقد هنری میلر مدار رأس السرطان ، نقد سهیل سمی مدار رأس السرطان ، مدار رأس السرطان نقد ، شاملو هنری میلر جرج اورول ، نقد ادبی مجله صدبرگ پیام رنجبران ،

نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات