استاد جمله‌های از دست رفته!

بر  دو کتاب «هاویه» و «اسفار کاتبان»

هاویه اولین مجموعه داستان منتشر شده از جناب «ابوتراب خسروی» در سال 1370 است. به هرحال انتظار چندانی هم پیش از خواندن این کتاب نداشتم. بیشتر دلم می‌خواست اولین اثر منتشر شده‌ نویسنده‌ی «اسفار کاتبان» را خوانده باشم که گویا این رمان به دلِ بسیاری از خواننده‌ها نشسته است.

داستان‌های «هاویه» به شدت تحت تاثیر فرانتس کافکاست و من هم که هیچ‌وقت با نوشته‌های کافکا ارتباطم برقرار نمی شود و این هیچ ربطی به هنر مدرن و دفع تعمدی همذات‌پنداری خواننده ندارد، اساساً کافکا را قصه نویس خوبی نمی‌دانم، شاید اندیشه ورزی که در آثارش علاقه شدیدی به نمادبازی دارد، همین. شاید باورتان نشود ولی تا به حال چندین بار خوانش «مسخ»ش را شروع نموده ولی در همان صفحات اولیه آن را رها کرده‌ام. «هاویه» ایده‌ی خوبی دارد. درباره دنیای مردگان و مواجهه‌شان با زنده‌ها. در بعضی از داستان‌های کتاب این مرز به خوبی محو و مبهم شده است و به سمت ساختِ جهان شگفتی پیش رفته است. اما لازم به ذکر است، این ایده کششِ  کلیت کتاب را ندارد، و داستان‌های بعدی به شدت ملال‌آور می شود. مشکل دیگر این اثر، نثرِ جناب خسروی‌ست و برخی‌ از توصیفات‌شان که نه زبان داستانی‌ست و نه فلسفی و  نه عرفانی و... اصلاً معلوم نیست، چطور واژه‌ها کنار هم چیده شده‌اند که هیچ تصویر و مدلولی در ذهن خواننده نخواهد ساخت، و کاربری از واژه‌هایی که جدای از این‌که به درد داستان نویسی نمی‌خورد در سایر متون هم کمتر استفاده می‌شود.

تابستان 95.پیام رنجبران

یادداشت قبل در تابستان به رشته تحریر درآمده بود، لکن چندی بعد موفق به خواندن رمان «اسفار کاتبان» جناب ابوتراب خسروی شدم. پس از خوانش، قلم این بزرگوار اینگونه در ذهنم شکل گرفت: استاد جمله‌های از دست رفته! و دیگر هیچ‌گاه ممکن نیست کتابی از ایشان بخوانم.

جدای از اینکه هر نویسنده‌ای در کلاس‌های مرحوم «هوشنگ گلشیری» شرکت جسته به نوعی همه‌ی استعدادش نابود شده و اغلب نوشته‌هایش پر از بهم‌ریختگی‌های بی‌دلیل است و چنانچه آثار همه نویسندگان و شاگردان متعلق جناب گلشیری را کنار هم بگذاریم و سپس نام‌های آن‌ها را از پای نوشته‌هایشان برداریم، انگار همه‌ی این کتاب‌ها را یک نفر نوشته که به شدت علاقه‌مند به الگو‌ها و ساختارهای به زعم خودش «مدرن؟!!» بوده است.در این مابین نویسنده‌ای مانند ابوتراب خسروی نیز هست، که نوشته‌های‌شان با سایرین متفاوت است، لکن باز هم تأثیر مخرب این معلم داستان‌نویسی در جای‌جای اثر به جا مانده است.

قصه‌ی اصلی این رمان در یک خط قابل تعریف است! پسری مسلمان عاشق دختری یهودی میشود. چنانچه چندکتاب خوانده باشیم و چندقسمت از سریالهای آب دوغ خیاری خودمان را از تلویزیون دیده باشیم میتوانیم پایان این قصه را حدس بزنیم، در کنار این قصه ماجراهای نخ نمای دیگری نیز هست، اما تمام حرف من این است که ایده های «اسفار کاتبان» کشش و جذابیت چنین ساختاری را ندارد، اینچنین الگوهایی میبایست قصه های بسیار جذابی داشته باشد که هر آن ولع خواننده برای ادامه مطالعه و دنبال نمودن اثر افزایش پیدا کند.اصلاً نیازی به چنین فرم ساختاری درهم و برهمی ندارد! قصه به هیچ عنوان کشش این چنین ساختاری را ندارد، و بدین سان، بیشتر کلافه کننده شده است تا شگفت!

دیگر اینکه، جناب خسروی همان‌طور که از نخستین نوشته‌هایشان پیداست، مشکل اساسی در نثر دارند! یعنی بعد از هاویه، خودشان به این نقص پی‌ برده‌اند ، لکن در جهت اصلاح، مسیر را اشتباهی رفته‌اند! ایشان استاد جمله‌های از دست رفته و بی‌مفهوم در نوشته‌هایشان هستند، و این جمله‌ها البته که هیچ ارتباطی به بازی‌های زبانی نوشتارهای پسامدرن، متن برای متن، و یا سایر صناعات ادبی ندارد، صرفاً گیج و گنگ و مبهم و بی‌معنا است و دیگر هیچ...

زمستان 95. پیام رنجبران.



برچسب ها: نقد کتاب هاویه ابوتراب خسروی ، نقد و بررسی اسفار کاتبان ابوتراب خسروی ، نوشته های ابوترای خسروی نقد و بررسی ، از هاویه تا اسفار کاتبان ، استاد جمله های از دست رفته! ابوتراب خسروی ، دو یادداشت کوتاه بر آثار ابوتراب خسروی ، نقدی بر هاویه و اسفار کاتبان ،

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.