فیلم son of saul ( پسر شائول)
کارگردان: لاسلو نمس
بازیگران: گیزا روریک 
و
دوربین!
فیلمبرداری: ماتیاس اردلی
محصول: 2015 / مجارستان

......

(یادداشت فیلم: پسر شائول)

«پسر شائول» نمونه‌ی بارز دگمه‌ای است که برایش کُت دوخته‌اند! با این وجه تمایز که دگمه‌ی مذکور، نه در ساختار روایت، که ایده‌ای است در شکل ظاهری فیلم، و به‌طور اخص و دقیق‌تر، شیوه‌ی فیلم‌برداری‌اش. یعنی، فیلم ساز «لاسلو نِمِس» یکباره‌ این جرقه در ذهنش زده که چطور است دوربین کلاً ، کاراکتر اصلی فیلم را همراهی کند و از نشان دادن سایر فضاها خودداری کنم، بیگمان این شیوه هم تا یک سوم ابتدایی فیلم جواب می‌دهد! و همین‌طور جهت انتقال حس و حالی پر از رعب و وحشت و استرس، با نهایت بهره بردن از مهم‌ترین عناصر روایت‌گویی سینما، یعنی «خساست در نشان دادن» و «خودداری از دادن اطلاعات» به تماشاگر، که جزو ارکان مهم در الگوهای به خصوص کلاسیک سینما است، و انتقال این اِلمان به شگرد فیلم‌برداری، کارگردان گام‌های بلندی برای خلق یک اثر سینمایی برجسته برمی دارد و در همان یک‌سوم ابتدایی موفق عمل می‌کند، لیکن مانند فیلم‌سازان خودمان، مهم‌ترین سازوکار ساختار فیلم را به گوشه‌ی دیگر می‌راند، شما بخوانید نابود می‌کند، یعنی، روایت گویی صحیح و سالم را. بدین سان، موضوع گم می‌شود، دلایل و علت‌ها مغفول می‌ماند، و چیزی عاید سوال های بی‌پاسخ بیننده نمی‌شود. روایت فیلم، برخاسته از بطن ماجرای هولوکاست و کوره‌های آدم سوزی است، در این مابین یکی از مرده ‌سوزهای مجار-یهودی به سرش می‌زند که جنازه‌ی پسربچه‌ای را طبق آیین و روال یهودیت به خاک بسپارد. حالا چه دلیلی برای این‌کار دارد؟! مشخص نمی‌شود. از سویی دیگر جریان فرار از اردوگاه نیز مطرح می‌شود، اینجاست که می‌گویم اصلاً معلوم نیست در فیلم چه خبر است؟! تقریباً هیچ نشانه‌ای با نشانه‌ی دیگر همخوانی و هم‌پوشانی ندارد. اگر قهرمان ناگهان فاز انسانیتش بالا زده و حاوی چنین احساسات و فازی است، چگونه این فجایع را دوام می‌آورد؟! اگر این‌قدر روحیه‌اش حساس تشریف دارد که در آن هیری ویری و نسل‌کشی دلش برای جنازه‌ی یک پسربچه می ‌سوزد! چگونه تا به حال دوام آورده است؟! اگر قصدش زنده‌ ماندن است و این را نوعی مبارزه می‌داند؟! پس چرا در ماجراهای فرار اینقدر سهل‌انگار است؟!( گم کردن کیسه)...اصلاً چرا دلش برای جنازه‌ی پسربچه سوخت؟! در منطق این داستان، دلسوزی او بر پایه‌ی چه دلایلی گذارده شده است؟! این شخصیت که در داستان به کل ناشناس است، نه می‌دانیم کیست، نه می‌دانیم جریانش چیست؟! اگر یکی مثل سایرین است، بر چه علتی یکباره دچار تحول می‌شود؟! چگونه دلش برای آن‌همه بی‌گناهِ دیگر نمی‌سوزد؟! پیدا کردن پاسخ برای این سوال‌ها قاعدتاً ما را بر تفصیل و تفسیرهای هرمنوتیک‌واری وا می‌دارد، برون متنی و اغلب درباره‌ی چیزها و معناسازی‌هایی بحث می‌کنیم که در متن تصویری ( فیلم: پسر شائول) کمترین نشانی از گفته‌های ما وجود ندارد! که به زعم نگارنده، این نقطه‌ی ضعف یک فیلم است. در پایان‌بندی داستان هم که کارگردان معلوم نیست، طبق کدام منطق، انگار فاز خیال‌گونه به فیلم می‌دهد! بدین‌سان که کل فیلم و این‌همه بگیر و ببند جهت روایت هولوکاست توسط خود فیلم‌ساز زیر سوال می‌رود و اینگونه قلمداد می‌شود که کل این ماجراها در خیال اوست...نه هیچ‌کدام این‌ها نیست! فیلم شیوه‌ای به نسبت آشنازدا در برداشت‌های تصویری‌اش جهت همذات‌پنداری با کاراکتر دارد، و باقی اثر، به شدت فیلمی «بیان گر» است که گزارش ماوقعش  بر شانه‌های روایت سنگینی می‌کند و از فیلم بیرون می‌افتد؛ و تلاش قهرمان جهت خاکسپاری آن جنازه، بیشتر به یک ژست فوق‌العاده ابلهانه  تبدیل می‌شود تا داعیه‌ای جهت بزرگداشت انسانیت!!

 

پیام رنجبران


برچسب ها: نقد و بررسی فیلم پسر شائول ، نقد و بررسی فیلم Son of Saul ، یادداشت فیلم پسر شائول ، نقد Son of Saul لاسلو نمش ، نقد فیلم های کن Son of Saul ، لاسلو نمس نقد فیلم Son of Saul ، یادداشت فیلم پیام رنجبران Son of Saul ،

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.