دوشنبه 8 شهریور 1395

نه ماهی نه گربه! (یادداشت فیلم)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پیام رنجبران(نقد فیلم) ،

یادداشتی بر فیلم «ماهی و گربه» ساخته شهرام مکری

نه ماهی نه گربه!

همین ابتدای نوشته تکلیفم را با ماهی و گربه روشن کنم؛این فیلم را دوست داشتم.البته این دوست داشتن هیچ ارتباطی به فرم و سکانس‌پلان یا جوسازی‌های عجیب و غریب که آن را تا حد فیلمی شگفت‌انگیز بالا می‌برند، ندارد.آنچه مسلم است اکثر افرادی که بشدت تحت تاثیر شیوه‌ی روایی یا فرم این فیلم قرار گرفته‌اند، بهتر است نسبت به سلیقه سینماییشان تجدید نظر کنند و فیلم‌های بیشتری ببینند.اما ماهی و گربه از سر این سینما خیلی خیلی زیاد است.منظورم سینمای ایران است.مجموعه‌ فیلم‌ها در سینمای ما به دو سه دسته تقسیم می شوند: یا لوده بازی و رقص و آواز مردهای تپل! و مضامین خیانت یا یکسری تصاویر بی سر و ته که نشان دهنده‌‌ی آدمهایی است که در فقر و بدبختی و کثافت زندگی می‌کنند و کارگردان عنوانش را می‌گذارد دغدغه‌ی مردم و جامعه و بدین منوال زیر پوشش گرفتاری‌های قشر ضعیف و آسیب‌های اجتماعی داعیه‌ی مردم دوستی و هنرمند مردمی را علم می‌کند.ماهی و گربه هیچ کدام این‌ها نیست.ماهی و گربه پر از اشکالات ریز و درشت است.ماهی و گربه، نه ماهی است نه گربه.ماهی و گربه بازیگرانش افتضاح‌اند.موقعیت‌ها به شدت تصنعی و مضحک از آب درآمده.فیلم‌برداری کلاری بزرگ حاصلش سردرد است.ماهی و گربه در پایان‌بندی،می بایست از جایی که شروع می‌شد به همان نقطه بازمی‌گشت!(یا در موقعیت مکانی دقیقا مشابه) آن‌وقت می‌توانستیم بگوییم کارگردان آن نقاشی معروف موریس اشر را فهمیده است(رسانه جدید).ولی یکباره فیلمساز یاد فیلم‌های کارگردان‌های بزرگ سینمای مدرن می‌افتد،مثل کارهای آنجلو پولس،که ناگهان موسیقی وارد ماجرا می‌شود! ولی آن ورود کجا و این کجا.کارکردش در منطق روایی آن کجا و این کجا.اما ماهی و گربه ساختارشکن است.در این سینما حرف تازه‌ای است.می‌تواند پیش قراول باشد.می‌تواند شهامت و جسارت فیلم‌ساختن بدهد.می‌تواند نحوه‌ی پرداختن به ایده‌ها را تغییر بدهد.می‌تواند راه تازه‌ای باشد...


پیام رنجبران


برچسب ها: نقد و بررسی فیلم ماهی و گربه ، نگاهی به ماهی و گربه شهرام مکری ، یادداشتی بر فیلم ماهی و گربه ، نه ماهی نه گربه! شهرام مکری ، فیلم ماهی و گربه! نقد ، نگاهی به فرم ماهی و گربه ،

How do you stretch your Achilles?
شنبه 25 شهریور 1396 05:11 ق.ظ
I was very happy to find this page. I wanted to thank you for ones time just for this fantastic read!!

I definitely liked every bit of it and i also have you saved to fav to look at
new information in your web site.
نازنین
سه شنبه 13 تیر 1396 07:00 ب.ظ
ماهی و گربه یکی از آن فیلم هایی است که دست به قلمان ایرانی خیلی بر سرش اختلاف نظر داشتند و این دلیلی بود که باعث شد فیلم را ببینم. و برایم عجیب است که چرا کسی راجع به اتمسفر حاکم بر فیلم چیزی ننوشته؟؟؟
اتمسفری که در آن به طرز عجیبی بازی بازیگرانش هم خوب از آب درامده و کنش و ها واکنش هایشان چیزی است که از آدم های عادی در آن موقعیت سر می زند.
ماهی و گربه ایرادات زیادی دارد اما نگاه به هم زمانی ها، چیزی که هست و مدام به وقوع می پیوندد به گمانم نه نگاه بزرگ و روشنفکر مابانه ای است و نه خسته کننده و زننده! و البته که فیلمساز برای داشتن نگاه مخاطب از حیله ی نوشته اول فیلم استفاده می کند. اما به گمانم حرفش را می زند!
پاسخ پیام رنجبران : سلام بر شما.

چون فیلمو پارسال دیدم یه مقدار کلیتش در خاطرم کم رنگ شده، اما همونطور که در متن هم نوشته ام، و البته بنا به دلایل زیادِ دیگری که فرصتش نشده بنویسم فیلمو دوست داشتم و خیلی دلم میخواد یه بار دیگه هم ببینمش. فضا و اتمسفر سنگین و وهمناک فیلم نیز در ذهنم باقی مانده. یادمه با دوستی این فیلمو می دیدیم، و ایشون هم با شما درباره ی برخی از بازیها هم نظر بودن.
منظورتون رو از همزمانی درست متوجه نشدم! یا شایدم همونطور که گفتم فیلم در ذهنم کمرنگ شده و نتونستم دریابم مسئله ای رو که مطرح فرمودی، ولی برام جالب بود.

همانطور که میدونید، همزمانی چندتا تعریف داره!

من از همزمانی دوتا مفهوم در ذهنم دارم، که فکر کنم هردوش برگرفته از نوشته های گوستاو یونگ باشه! که یکیش همونه که مثلا آدم داره به یه موضوع فکر میکنه، یهوو رادیو در همون لحظه درباره ی اون موضوع یه خبری اعلان می کنه (انگار در کتاب جهان هولوگرافیک اینو خونده بودم که اونم به یونگ ارجاع داده بود ) و دیگری! یونگ معمولاً، معنا رو در شکل و نگاه کلی تفسیر می کنه! یعنی از بهم چسبیدن قطعاتی که در نگاه اول، بی معنا به نظر میرسن! اما در حالت کلی و اتصالشون بهم، معنایی رو در ذهن متبادر می کنن! مثل همین جهانی که درش زندگی می کنیم که این یهجورایی به همزمانی هم مربوطه، و نیروهایی که منشا نامعلومی دارن، اما بر فضای پیرامونشان تاثیر گذارند. (فکر کنم شد سه تا مفهوم )

«چیزی که هست و مدام به وقوع می پیوندد» ی که گفتید یادِ بازگشت جاودانه نیچه افتادم

شاید هم منظورتون، داستان های موازی ست!(یا پیرنگ های موازی) یعنی من الان دارم این نوشته رو می نویسم، و شما هم مشغول زندگی خودتون، بعد شاید مجدد برگردین به اینجا و این نوشتار رو بخونین! در واقع قصه های ما بصورت موازی داره پیش میره، اما در یه نقطه باهم برخوردی دارن یا مواجه میشن.


حالا این بار فیلمو دیدم از این زوایا نیز بیشتر بهش دقت می کنم.

درباره ی این فیلم نقد آقای «سعید عقیقی» در ذهنم مانده. ( البته یه یادداشت کوتاه بیشتر نبود ولی طبق معمول خوب بود)

سپاسگزارم.
تینا جوون
دوشنبه 8 شهریور 1395 12:31 ب.ظ
سلام عزیز انتظار زیادی ازتون ندارم فقط دلم میخواد بهم سر بزنید و نطرتون را بگین و با هم تبادل لینک داشته باشیم منتظرم گلم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.