سه شنبه 21 اسفند 1397

ابر شلوارپوش (ولادیمیر مایاکوفسکی)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :شعر ،


اگر می‌خواهید

حتی از نرم نرمتر می‌شوم

مرد

نه

ابری شلوارپوش می‌شوم.

****

می‌آیی

عُنُق‌تر از عُنُق

می‌گزی پوست‌گوزنِ دستکشت را

می‌گویی:

راستی 

خبر داری؟

دارم شوهر می‌کنم

بکن!

به درک!

خیال می‌کنی از پا در می‌آیم؟

چه باک!



ادامه مطلب

برچسب ها: ابر شلوارپوش ولاذیمیر مایاکوفسکی ، قسمتی از ابر شلوارپوش ، شعر فوتوریسم مایاکوفسکی ، ابرشلوارپوش مدیا کاشیگر ، فوتوریسم ابر شلوارپوش ، اشعار ولادیمیر مایاکوفسکی ،


فیلم‌هایی که به آن‌ها اشاره می‌شود بیشتر از منظر سرگرمی مورد توجه‌ام واقع شده‌اند،  نه این‌که این آثار فاقد ارزش هنری باشند، کما این‌که برخی‌شان از لحاظ هنری و ارزش‌های زیبایی‌شناسی نیز درخور ستایش‌اند، و همین‌طور وقتی فرم و محتوای اثری به یک همزیستی مشترک دست یابند بی‌گمان به اتفاقی هنری نیز منتج خواهد شد، با این‌حال در مورد این آثار بیشتر وجه سرگرم‌کننده‌‌ی آن‌ها را مد نظر داشته‌ام؛ و دیگر این‌که این لیست، فهرست جامعی درباره‌ی فیلم‌های سرگرم‌کننده‌ چند سال اخیر نیست و چنین قصدی هم نداشته‌ام و صرفاً آثاری هستند که آن‌ها را بعد از تماشای فیلم‌های فایلی که در آرشیوم «درهم» نامیده‌ام، جدا کرده‌ام. 



1- RAW  / خام (ژولیا دوکورنو) (2017)

این فیلم وقتی به نمایش درآمد سروصدایی به راه انداخت؛ گفته می‌شد تعدادی از تماشاگران حین دیدن آن حال‌شان بهم خورده و از این‌رو گویا یک آمبولانس جلوی سینماها آماده بوده تا آن‌ها را به سرعت به بیمارستان برساند. واقعیت این‌که جدا از این جریانات رسانه‌ای «خام» ساخته‌ی خانم «ژولیا دوکورنو» جزو آثاری است که ارزش تماشا دارد. فیلم علاوه بر فاکتورهای که آن را به اثری هنری نیز مبدل کرده است آنچه شخصا مرا بیشتر تحت تاثیر قرار داد، شناخت عمیق خانم دوکورنو، این کارگردان جوان فرانسوی از موجودی به نام «انسان» است. دیگر این‌که فیلم از ما می‌خواهد رها باشیم! انسان را همان‌گونه که هست بپذیریم و آن را الکی به صفات و فضایل عجیب و غریب در مایه‌های گل سر سبد آفرینش مزین نکنیم! خام فیلمی به شدت رادیکال است و همان‌طور که کارگردان جلوی غلیان احساساتش را با قراردادهای ساختگی نگرفته است متعاقباً چنین حس و نگاهی نیز در فیلم جریان دارد، اما نکته‌ی اصلی اینجاست که فیلم در کنار این بی‌قید و بند بودن، تزریق روحیه‌ی اعتراضی، تابوشکنی، گسلاندن خویش از تمام هنجارهای اجتماعی، ما را با عواقب رفتارهای خودمان نیز مواجه می‌کند، به دیگر سخن تو می‌توانی هر طوری که دلت بخواهد باشی اما این دل خواستن تا جایی می‌تواند پیش برود که به دیگری آسیب وارد نکنی، اما نکته‌ی اصلی فیلم خام هم اینجاست: طرز مواجهه‌ی درست و مدبرانه با انسان‌هایی که بر خلاف دیگران ذات‌شان را بروز می‌دهند و از این‌رو متفاوت قلمداد می‌شوند! 


  

2- Baby driver / بچه راننده (ادگار رایت) (2017)

هر آنچه از یک فیلم سرگرم‌کننده می‌خواهیم، همه‌ی آن یک‌جا در این فیلم ریخته شده است، در این راستا «بچه راننده» یک فیلم همه چیز تمام محسوب می‌گردد! این فیلم که در ژانر اکشن جنایی ساخته شده است به هیچ‌وجه در این چهارچوب خلاصه نمی‌شود و دست به تلفیق ژانر می‌زند و پر از موسیقی و حرکت و ارجاعات سینمایی و یادآور آثار دیگری از جمله «درایو» یا «بانی وکلاید» است؛ مختصر این‌که «بیبی درایور» جزو آن دسته از آثاری است که اگر در سینما به تماشای آن نشسته باشید و کار واجبی هم برای‌تان پیش بیاید نمی‌توانید از جای‌تان تکان بخورید و اگر هم در خانه باشید به گمان زیاد کار واجب‌تان یاد‌تان می‌رود!


 

3- Life / حیات (دنیل اسپینوزا) (2017)

درست است ماجرای این فیلم هم مانند سایر هم‌خانواده‌‌های علمی- تخیلی‌اش که عده‌ای فضانورد با موجود ناشناخته‌ای در سفری فضایی مواجه می‌شوند‌ از همان روند و قضایا و حوادث پیروی می‌کند، اما با فرمتی به روز شده با حضور یک بیگانه‌ی جدیدِ هولناک و نفرت‌انگیز که شوخی سرش نمی‌شود و یک کارگردانی درست و حسابی که تعلیق فراوانی در فیلم تزریق کرده است تا جایی که نفس تماشاگر را در سینه بند می‌آورد. حیات جزو فیلم‌هایی است که شخصا در ژانر علمی- تخیلی از دیدن آن به شدت لذت بردم و در خاطرم خواهد ماند.




4- Lawless / بی قانون (جان هیلکات) (2012)

و اما آقای «تام هاردی»! باید اعتراف کنم آن اوایل از هر فیلمی که تام هاردی در آن بود فرار می‌کردم چرا که آنقدر از طرز بازی‌اش بدم می‌آمد که موجب می‌شد قید تماشای آن فیلم را بزنم اما حالا می‌توانم درباره‌اش بگویم هر فیلمی را که بازی می‌کند حتما می‌بینم حتی اگر کلیت آن فیلم هیچ اهمیتی برایم نداشته باشد، نفس حضور هاردی در آن برایم کفایت می‌کند. بازی این مرد فوق‌العاده شده و رشد چشمگیرش در چند سال اخیر او را به هنرپیشه‌ای درجه‌ یک مبدل کرده است؛ در فیلم بی‌قانون ما شاهد یکی از همان هنرنمایی برجسته‌ی او هستیم که این البته فقط یک سوی قضیه است چرا که بی‌قانون خود به تنهایی آنقدر مولفه‌های درخشان دارد که حضور تام هاردی و بازی او فقط یکی از محاسن اثر است. ماجرای فیلم که بر اساس یک داستان واقعی‌ست به دورانی برمی‌گردد که فروش مشروبات الکی در آمریکا ممنوع می‌شود و البته که برادران باندورانت این مساله را نمی‌پذیرند و باقی قضایا...این فیلم هم جزو آثاری‌ست که اگر می‌خواهید دو ساعت سرجای‌تان میخکوب شوید کاملاً انتخاب مناسبی است.




5- همچنین این فیلم‌ها‌‌ هم جزو کارهایی هستند که از دیدن آن لذت خواهید برد: Moneyball (مانیبال) (2011) با بازی «برد پیت» یک زندگی‌نامه‌ی واقعی و درام ورزشی است که البته شباهتی به درام‌های ورزشی‌ با آن کش و قوس‌های معمول‌شان که تا بحال دیده‌اید ندارد! این فیلم درباره‌ی یک مرد بازنده است و نحوه‌ی سر و کله زدنش با زندگی! دیگری فیلم Gifted (بااستعداد) (2017): ماجرای دختربچه‌ی نابغه‌ای که ریاضی می‌داند و مادرش را که او نیز از نوابغ ریاضی بوده است از دست داده. بااستعداد فیلمی است لطیف، زیبا، آرام اما تاثربرانگیز و مملو از نکاتی که تماشاگر را به چالش می‌کشد! آن صحنه و حرف‌هایی که مادربزرگ دخترک در دادگاه در دفاع جانانه از شیوه‌ی تربیتی‌اش و حفاظت از مغزهایی که به‌سان رادیواکتیو کمیابند عنوان می‌کند به‌یاد ماندنی است.




6- نوبتی هم که باشد نوبت فیلم‌های کمدی است: Logan Lucky «لوگان خوش‌شانس» (2017) به کارگردانی «استیون سودربرگ» در ژانر کمدی- سرقت با حضور جمعی از بازیگرانی چون «دنیل کریگ» و «آدام درایور» که به ویژه بازی دومی، یعنی آدام درایور که در این فیلم یک دستش هم مصنوعی است با آن قیافه‌ی متعجبش عالی‌ست! به خصوص در بخشی از فیلم که یک دستگاه مکنده دست او را می‌بلعد، این صحنه قابلیت چندبار دیدن و خندیدن را دارد وقتی همان حین به قیافه‌ی آدام درایور لعنتی دقت می‌کنیم! The disaster Artist «هنرمند فاجعه»(2017) از دیگر فیلم‌های کمدی که ماجرای واقعی خلق بدترین فیلم تاریخ سینما با نام «اتاق» است که اگر طول موج این فیلم را بگیرید یکی از بامزه‌ترین فیلم‌های کمدی این چند سال اخیر را شاهد خواهید بود.  


پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)


ادامه مطلب

برچسب ها: فهرست فیلم‌های سرگرم‌کننده و جذاب ، نقد فیلم Raw 2017 ، Baby driver ادگار رایت ، Life دنیل اسپینوزا 2017 ، Logan Lucky لوگان خوش‌شانس ، Lawless جان هیلکات 2012 ، معرفی فیلمهای هیجانی ،

پنجشنبه 16 اسفند 1397

دختر تحصیلکرده (تارا وستور)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پارگراف‌های مورد علاقه‌ام ،





...با این‌ حال چیزی تغییر کرده بود. من شروع به گام نهادن در مسیر آگاهی کرده بودم، و نکته‌ای اساسی را در مورد برادرم، پدرم و خودم دریافته بودم. من متوجه شده بودم که یک سنت با چه روش‌هایی ما را تراشیده بود، سنتی که دیگران به ما تحویل داده بودند، سنتی که از آن آگاه یا بی‌خبر بودیم. بنا به فهمیدن این حقیقت کردم که ما همصدا با گفتمانی شده بودیم که یگانه هدفش سلب انسانیت از دیگران بود و مقصدش خشونت نشان دادن نسبت به آنان- زیرا پرورش دادن این گفتمان آسان‌تر بود، زیرا همواره، ابقای قدرت چونان موفقیت به نظر می‌رسد.

 

 

برچیده از کتاب دختر تحصیلکرده (ص 253)

نوشته: تارا وستور / مترجم: هوشمند دهقان

این سرگذشت‌نامه از برترین آثار سال 2018 است!


نقد و بررسی کتاب دختر تحصیلکرده (اینجا)

 


پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)


فهرست پیشنهادی کتاب و رمان (اینجا)



برچسب ها: کتاب دختر تحصیلکرده تارا وستور ، دختر تحصیلکرده تارا وستور ، پارگراف دختر تحصیلکرده ، کتاب منتخب سال 2018 آمازون ، کتاب منتخب 2018 گودریدز ، کتاب منتخب 2018 نیویورک تایمز ، کتابهایی که باید بخوانیم ،

این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه صدبرگ بهمن 97 منتشر شده!



اتوبوس پیر و داستان‌های دیگر

مترجم: علیرضا طاهری عراقی

براتیگان در یک نگاه

پیام رنجبران

مدت‌ها پیش بعد از خواندن رمان «صید قزل‌آلا در آمریکا» وقتی به سرنوشت نویسنده‌اش «ریچارد براتیگان» فکر می‌کردم در گوشه‌ای نوشتم:«تو به ریش مرگ هم خندیده‌ای مَرد». از براتیگان شنیده بودم و نخستین کتابی که از او خواندم «پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد» بود؛ راستش این رمان آنقدرها توجه‌ام را به خود جلب نکرد و برایم جالب نبود! اما چیزی در خود داشت: حسی از لطافت، سادگی و اصالت که فقط مختصِ هنرمندان معدودی است؛ هنرمندانی با جهانی خودویژه که گویی فقط ماموریت دارند به دنیا بیایند و آنچه را می‌بینند برای‌مان بگویند و سپس بروند! انگار هیچ‌کار دیگری جز این ندارند و هیچ‌کاری هم جز این نمی‌توانند انجام بدهند؛ مختصر این‌که تحت‌تاثیر همین اصالت سراغ باقی آثارش رفتم که بعدی «صید قزل‌‌آلا در آمریکا» بود؛ رمانی که کار را تمام می‌کند و تو با جهانی مواجه می‌شوی که چنانچه ارتباطت با آن برقرار گردد دیگر به‌ راحتی نمی‌توانی از آثار نویسنده‌اش بگذری! جهانی که به باور من درک آن صرفاً به داشتن سواد ادبی خلاصه نمی‌شود بل‌که پیوندی با چگونه زیستن تو دارد، چگونه زیستنی که شاید حتی خودت نقش چندانی در آن نداری، انگار تقدیر حاکم بر تو چنین دیدگاهی ارزانی‌ات داشته! به هر روی جهان براتیگان ساده است و قابل فهم اما نه چندان ملموس برای همگان! همین‌طور چنانچه براتیگانی بیندیشی آنچه را می‌گوید می‌فهمی اما نمی‌توانی درست توضیحش بدهی! درست مثل زندگی‌ات و البته صحیح‌تر این است که بگویم بیشتر به‌ رمزگانی می‌ماند که هر کس آن‌را به نوعی درمی‌یابد بعد انگار دلش می‌خواهد فقط برای خود نگاهش دارد، یا به دیگر زبان اصلاً نیازی به توضیح دادن نمی‌بیند. براتیگان اساساً یک دهن‌کجی بزرگ است به همه چیز! نویسنده‌ای صاحب سبک که به ادبیات رسیده اما در ادبیات نمی‌گنجد؛ آینه است و انعکاسِ دقیقِ زندگی‌ای که به چشم دیده‌ و آنقدر صاف و زلال که «شعر» شده اما «شعر» توصیفِ او نیست؛ شاید روزی همان حینِ ماهی‌گیری و نگارشِ «صید قزل‌آلا...» ماهی بزرگی گرفته باشد. یعنی کلیت زندگی را به چشم دیده‌‌ باشد، فراز و نشیب، پستی و بلندی، این همه تکاپو برای «هیچ» را، این همه دوز و کلک و پاچه‌خواری و خیانت و شناعت و زیرِپای هم خالی‌کردن و توی سرهم زدن را، بعد متعجب از خودش پرسیده باشد:«این آدم‌ها دقیقاً چه می‌کنند؟!» و پاسخش خنده باشد، به‌شان خندیده و ریسه‌ای که بند نمی‌آمده و با خود به واژه‌ای برای توصیف آن رسیده باشد:«چرند» و این چرند دستمایه‌ی کارش بوده باشد برای دست‌انداختن‌شان با نوشتار؛ بدین‌سان او یک دهن‌کجی بزرگ است. آثارش در هیچ قالب مشخص ادبی نمی‌گنجد، حتی گاهی اوقات به لطیفه یا صرفاً یک شوخی می‌مانند، اما لطیفه‌‌ای که از بطن زندگی سربرآورده است، از بطن زندگی و انسان. در آثاری که او به رشته‌ی تحریر درمی‌آورد، با نگاهی کنایه‌وار و طنزآلود توسط زبانی سرشار از تشبیه و استعارات عجیب و غریب که فقط خودش از پس آن برمی‌آید چیزی جز انسان‌ها و روابط‌شان با هم و جهان پیرامون‌شان نگاشته نمی‌شود. این جهان شامل عقاید، اجتماع تا طبیعت می‌شود. اما مابین آثار براتیگان، مجموعه داستان «انتقام چمن» جایگاه ویژه‌ای دارد، این مجموعه با عنوان «اتوبوس پیر» با ترجمه‌ی آقای «علیرضا طاهری عراقی» به فارسی برگرانده شده است. اثری که در آن ما با براتیگان مواجه می‌شویم، اما براتیگانی به شدت انسانی‌تر، احساسی‌تر، شاعرانه‌تر و البته طنازانه و بامزه‌تر! هیچ صفحه‌ای در این کتاب وجود ندارد که خنده‌ای به گوشه‌ی لب‌های خواننده‌ی براتیگانی نیاورد. گاهی از فرط مسخرگیِ متنی که نوشته خنده‌ات می‌گیرد، گاهی به مسخرگی جهانی که توصیفش می‌کند و نحوه‌ی دست انداختن آن؛ جهانی ‌که همه‌ی ما هم به نوعی در آن درگیر هستیم. کوتاه سخن این‌که، مابین تمام آثار براتیگان این مجموعه داستان به چشم من گیراتر و پرکشش‌تر آمد و البته به نوعی گویی با نویسنده‌ای روبرو هستیم که در دوران اوج خلاقیتش به سر می‌برد. داستان‌های این مجموعه بسیار کوتاه‌اند و مابین‌شان داستان‌های خیلی کوتاه نیز پیدا می‌شود. مثلاً «مشاجره از نوع اسکارلاتی»/ «وقتی زن هفت‌تیر خالی را تحویل پلیس می‌داد گفت:«زندگی کردن توی آپارتمان تک‌خوابه در سن‌هوزه با مردی که داره ویولون زدن یاد می‌گیره خیلی سخته». «ریچارد براتیگان» در 30 ژانویه 1935 در تاکومای واشنگتن به دنیا آمد و پلیس ایالات متحده او را 25 اکتبر 1984 در حالی پیدا کرد که با کالیبر 44 به شقیقه‌ی مرگ شلیک کرده بود. پدرش تا بعد از مرگِ ریچارد هیچ‌گاه از وجودش باخبر نبود. این پایان مردی بود که زندگی‌اش در لحظه‌ای خاتمه یافت اما آثارش همچنان به حیات‌شان ادامه می‌دهد.

 

 


پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)

 

نقد رمان سایه و مرگ تصویرها، عطا محمد (اینجا)


ادامه مطلب

برچسب ها: نقد مجموعه داستان اتوبوس پیر ، مرور آثار ریچارد براتیگان ، بیوگرافی ریچارد براتیگان ، صید قزل آلا در آمریکا براتیگان ، سبک ریچارد براتیگان ، کتابهایی که بادی بخوانیم ، انتقام چمن ریچارد براتیگان ،




«معاون» آدام مک‌کی

«کریستین بیل» در مراسم گلدن‌گلوب گفته بود که برای بازی در نقش «دیک چِینی» معاون سابق ریاست جمهوری ایالات متحده و- به قول فیلسماز و البته به درستی- یکی از مرموزترین سیاستمداران دنیا از شیطان الهام گرفته است! حالا منبع الهامش هر چه که بوده اما در فیلم «معاون» ما شاهد یکی از بهترین نقش‌آفرینی‌های «کریستین بیل» هستیم! چیزی معادل واژه‌ی: شگفت‌انگیز. حتی اگر فیلم را فقط به‌خاطر هنرنمایی بیل تماشا کنیم این اثر ارزش دیدن دارد!


«هرگز می‌توانی مرا ببخشی؟» ماریل هلر

«لی اسرائیل» نویسنده‌ای که زندگی‌نامه می‌نوشت! این فیلم درباره‌ی اوست و شاید ماجرای زندگی خودش از همه‌ی زندگی‌نامه‌هایی که نوشته جالب‌ توجه‌تر باشد. فیلم نیز در کل دلپذیر و قابل تامل است اما بازی خانم «ملیسا مک‌کارتی» از نقاط قوت آن بوده تا حدی که فرض کردن این فیلم بدون حضور او دشوار است. 



«نخستین انسان» دیمین شزل

شخصا یکی از بهترین فیلم‌هایی بود که امسال دیدم! داستان زندگیِ جناب «نیل آرمسترانگ» و انقلابی‌ترین و عظیم‌ترین جهش‌های علمی تاریخ بشر یعنی سفر به کره‌ی ماه؛ «دیمین شزل» که اثر تحسین‌برانگیزِ «Whiplash» را نیز در کارنامه دارد پیش‌تر ثابت کرده چم و خم کارش را بلد است و نبض تماشاگران در دستان اوست و از پس میخکوب کردن‌شان برمی‌آید. حالا فکرش را بکن! ما در جریان موفقیت این سفر هستیم و می‌دانیم آپولو 11 به کره‌ی ماه رفته و برگشته است، اما شزل طوری متبحرانه تعلیق و تپش را در این فیلم تزریق کرده که نفس آدمی در سینه‌ بند می‌آید. نیل آرمسترانگ عبارت مشهوری دارد، او وقتی روی ماه پا گذاشت گفت:«این گامی کوچک برای یک انسان و جهشی بزرگ برای بشریت است» و دیمین شزل نیز در نشان دادن این مهم توسط سینما، گام بزرگ و موفقیت‌آمیزی برداشته است.



«بر دروازه ابدیت» جولیان اشنابل

ون‌گوگ! ون‌گوگ! ون‌گوگ عزیز و دوست‌داشتنی! این فیلم درباره‌ی سال‌های آخر زندگی اوست و افسوس، اثری‌‌ست که دلم می‌خواست آن را ندیده بودم! شاید به‌خاطر علاقه‌ام به ون‌گوگ نگاهم به قضیه زیادی شخصی‌ است، اما به باور من کارگردان هیچی از ون‌گوگ نفهمیده، دوم در انتخاب بازیگرانش اشتباه کرده، «ویلم دفو» بازیگر قدرتمندی است اما هر چیزی می‌تواند باشد الا ونسان ون‌گوک! ولی افتضاح اصلی حضور «اسکار آیزاک» در نقش «پل گوگن» است که نمی‌داند با آن سبیل مبتذل روی صورتش چه بکند، بازیگری که جز در فیلم «درون لوین دیویس» که باید آن نموره بازی را نیز به پای «برادران کوئن» نوشت همیشه به چشم من بد، باسمه‌ای و غیرقابل تحمل است، بازی‌اش در نقش «پل گوگن» نابودم کرد! داستان فیلم نیز با وجود این‌که زندگی ون‌گوگ و آثارش پر از ایده‌های جورواجور است کشش لازم را ندارد و البته آنچه بیشتر توی ذوق می‌زند این‌که کارگردان سعی داشته با قاب‌بندی و تصویربرداری‌های به زعم خودش مسحور‌کننده و نقاشی‌گونه ما را به ون‌گوگ نزدیک کند! این بزرگترین اشتباه گارگردانی است که سایر عناصر سینما را در رقابت با نقاشی کنار می‌گذارد و به سراغ این قاب‌بندی‌ها می‌رود آن هم در کورس با آثار ون‌گوگ! خب حدس زدن نتیجه‌ی کار دشوار نیست. اما با همه‌ی این تفاسیر در بخشی از فیلم یک کشیش به سراغ ون‌گوگ می‌رود تا با او صحبت کند، این موقعیت و گفت‌وگوی آن‌ دو از هر لحاظ بسیار درخشان و تاثیرگذار و مرهمی بر زخم‌هایی که کارگردان زده است. 




«حماسه‌ کولی» برایان سینگر

 یک ایفای نقش درست و حسابی و بسیار زیبا توسط «رامی ملک» در نقش جناب «فردی مرکوری» و یک فیلم جذاب از کارگردان «مظنونین همیشگی» درباره‌‌‌ی او و گروه افسانه‌ای «کوئین». در همان اولین صحنه‌ای که ابتدای فیلم «رامی ملک» با بازیگر نقش مادر صحبت می‌کند خنده‌ام گرفت و گفتم این لعنتی خودِ «فردی» است و از فیلم خوشم آمد. جای خوشحالی است که نیاکان و اجداد پارسی‌تبار و زرتشتی «فردی مرکوری»(فرخ) بعد از ورود مسلمانان به ایران برای گریز از آزار و اذیت‌شان دست به مهاجرت زده‌اند وگرنه ممکن بود جهان موسیقی یکی از اعجوبه‌های خودش را به چشم نبیند. فیلم نقاط برجسته و درخشان کم ندارد اما بازسازیِ اجرای شگفت‌انگیز استادیوم ومبلی گروه «کوئین» که در ذهن دوستداران موسیقی راک حضوری همیشگی دارد از درخشان‌ترین بخش‌های فیلم است.

 

 

پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)






ادامه مطلب

برچسب ها: نگاهی به فیلم‌های‌ بیوگرافی سال 2018 ، نگاهی به چند فیلم بیوگرافی 2018 ، فیلمهای بیوگرافی سال 2018 ، رامی ملک حماسه کولی ، کریستین بیل معاون ، ملیسا مک کارتی هرگز می‌توانی مرا ببخشی؟ ، نخستین انسان دیمین شزل ،


این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه صدبرگ بهمن 97 منتشر شده!



خشم (فیلیپ راث)

وقتی رمان «خشم» را می‌خوانیم مدام منتظر یک انفجار هستیم، انگار مابین کلماتش، لابه‌لای سطرهایش «تی‌ان‌تی» کار گذاشته شده است؛ هر آن با خودت می‌گویی حالاست که منفجر شود! و در لحظه‌ای که انتظارش زیاد به طول نمی‌انجامد و ما درمی‌یابیم راوی در چه حالتی داستانش را برای‌مان تعریف می‌کند انگار به ذهن‌مان شلیک می‌شود؛ دیگر فقط می‌خواهیم بدانیم چرا و چگونه این اتفاق برای او رخ داده؟ حتی ممکن است برای این‌که زودتر از قضیه سر دربیاوریم با سرعت بیشتری روایت را دنبال کنیم و نگاه‌مان روی کلمات بدود. «مارکوس» راوی داستان، پسر نوزده‌ساله‌ای است که با تمام وجود تصمیم گرفته روح و روان و جانش را از گزندِ هجوم و اقتدار خانواده‌، اجتماع، سیاسیون و نهادهای مذهبی‌ سالم به در برد. او می‌خواهد بگریزد و روشی که برای این کار اتخاذ کرده «پسر خوبی» بودن است و تن دادن به فاکتورهایی که یک «پسر خوب» از لحاظ همگان دارد! ولی واقعیت این است اگر تو فردی باشی که آگاهانه خوب است عنصر نامطلوبی محسوب می‌شوی چرا که بر ایدئولوژی‌هایی که بر تو حاکم است مطلع شده‌ای؛ یک پسر خوب در واقع فردی‌ است که بدون ذره‌ای تامل به‌سان یک آدمک کوکی به آنچه از پیش برای او تعیین شده رضایت می‌دهد، اگر غیر از این باشی مورد استنطاق قرار خواهی گرفت و می‌بایست پاسخگو باشی! کما این‌که مارکوس نیز در چنین سیری قرار می‌گیرد و از جایی که فیلسوف «برتراند راسل» قهرمان زندگی‌ اوست و همین‌طور خویی از لج‌بازی خانوادگی به ارث برده و از همه مهم‌تر طی زندگی‌اش به مرور خشمی درون او انباشته شده، در نتیجه یک‌جاهایی دیگر به هیچ‌عنوان حاضر به کوتاه آمدن و مسامحه در مقابل اقتدار نیست! به این‌‌ها بیفزاییم آزمون و خطاهای معمول جوانی و البته جوانی که در شرایطی زیسته که رفتارهای آزاردهنده‌ی دیگران موجب سلب اعتمادش از آنان شده است. رمان «خشم» در سال 2008 منتشر شده اما به دوره‌ای از تاریخ آمریکا برمی‌گردد که این کشور درگیر جنگ با کره‌شمالی است؛ اثری به قلم قدرتمند، منتقدانه و روانشناسانه‌ی «فیلیپ راث» که به حق یکی از غول‌های داستان‌نویسی آمریکاست. او تنها نویسنده‌ای است که وقتی در قید حیات بود آثارش توسط کتابخانه‌ی آمریکا منتشر شد! آثاری که برنده‌ی تعداد بسیار زیادی از مهم‌ترین جوایز ادبی است. جوایزی که مابین‌شان جای خالی «نوبل ادبیات» به چشم می‌آید؛ شاید اگر «راث» یک‌جاهایی در نوشته‌هایش کوتاه می‌آمد این جایزه به او تعلق می‌گرفت، اما او همان نویسنده‌ا‌‌ی است که «خشم» را نوشته. این اثر با ترجمه‌ی آقای «فریدون مجلسی» به زبان فارسی درآمده است.

 

 

 

 پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)


نقد رمان شهر نوازندگان سفید بختیار علی(اینجا)


ادامه مطلب

برچسب ها: نقد رمان خشم ، خشم فیلیپ راث ، نقد رمان خشم فیلیپ راث ، برتراند راسل ، نگاهی کوتاه به رمان خشم فیلیپ راث ، نقد رمان شهر نوازندگان سفید ، کتابهایی که باید بخوانیم ،

چهارشنبه 1 اسفند 1397

در شب (هرمان هسه)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :شعر ،




بارها با این فکر از خواب پریده‌ام:

اکنون یک کشتی در شبی سرد بر دریا می‌راند

دریاها را جستجو می‌کند و

به کرانه‌هایی می‌رود،

که من اشتیاق سوزانی به آن‌ها دارم.

به آن‌جا که هیچ دریانوردی نمی‌شناسدش.

شفق شنگرفی در شمال می‌سوزد.

اکنون بازوی زیبای زنی بیگانه

پراشتیاق، بالش سفید و گرم را می‌فشارد.

اکنون یکی از دوستانم،

در دوردست دریا،

زندگی‌اش فرجامی تیره و تار می‌یابد

و مادرم، که هیچ‌گاه مرا نشناخت،

شاید اکنون در خواب

صدایم کند.

 

 

هرمان هسه (سرودها)



پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)



برچسب ها: در شب هرمان هسه ، سرودها هرمان هسه ،

تعداد کل صفحات: 54 ... 3 4 5 6 7 8 9 ...