سه شنبه 4 اردیبهشت 1397

رمان: مسیح باز مصلوب (هنوز مثل امروز)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :نقدهای ادبی‌ام در مجله صدبرگ ،

این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه صدبرگ- فروردین 97 منتشر شده!




رمان: مسیح باز مصلوب

 نویسنده: نیکوس کازانتزاکیس 

 مترجم: محمد قاضی   

 

هنوز مثل امروز

 

پیام رنجبران



گوش فرا بده! گوش فرا بده! این ندای «هل من ناصر ینصرنی» است که قرن‌ها، سال‌ها، ماه‌هاست، هر روز و هرلحظه به شکلی‌ به کلمه درمی‌آید و صدا می‌گردد و هربار «لبیک»‌اش همان است که بود و همچنان هست، یک‌بار بر فراز جلجتا به صلیب‌ کشانیده، دگر بار «زکریا» می‌شود و در میان درخت اره، گاه فرقش در محراب شکافته، گاه تنش در دشت سوزانی قطعه‌قطعه می‌گردد و لبان تشنه‌اش لهیده، گاه «یحیی» و در زندان کشته، گاه «منصور» و «اناالحق‌»‌اش به دار آویخته و تنش‌ مثله و خاکسترش بر آب، گاه «شیخ اشراق» و از پشت‌بام به زیر انداخته، گاه «عین‌القضات» و پوست تنش کنده و جسدش در بوریایی آلوده به نفت سوزانیده؛ براستی انسان را چه می‌شود؟ گوش فرا بده، این ندای «هل من ناصر ینصرنی» است که هر روز و هر لحظه، از شفق تا فلق در گوش تاریخ می‌پیچد:«کجاست یاری دهنده‌ای که مرا یاری دهد» و تنها کافی‌ست هم‌اکنون به پیرامونت نگاهی بیندازی تا دریابی همچنان همانان که غریبه نیستند، «ما»یی که مدام داعیه‌ی یاری «یار» دارند، همانان‌اند که به محض شنیدن ندایش یا خاموشی‌شان محتاط به گوشه‌ای دور از مهلکه می‌لغزد، یا خود به مسلخ می‌برندش و شگفتا که تا بوده چنین بوده فرجام حکومت بلاهت، ترس و طمع بر اذهان انسان! تا آن‌جا که فیلسوف «فردریش هگل» می‌گوید:«تنها چیزی که از تاریخ فرا می‌گیریم این است که هرگز نمی‌توان چیزی از آن آموخت» تا جایی که «نیکوس کازانتزاکیس» نویسنده‌ی رمان «مسیح باز مصلوب» می‌نگارد:«قریب به دو هزار سال از تولد تو می‌گذرد و در این مدت یک روز نبوده است که تو را به صلیب نکشند. پس تو کی به دنیا می‌آیی که دیگر به صلیبت نکشند و جاویدان در میان ما زندگی کنی؟». نه، نه، گمان مبرم چنین تمنا و آرزویی بدین سادگی‌ها و روالی که پیش می‌رویم میسر شود آخر «مانولیوس» قهرمان شوریده‌ی داستان «مسیح باز مصلوب» نیز می‌گوید:«این دنیا دنیای ظالم و تبهکاری است، آقا! نیکان از گرسنگی می‌میرند و بدان بیش از حد می‌خورند و می‌نوشند و بی‌آنکه ایمان و استحقاق داشته باشند حکومت می‌کنند» و می‌بایست اذعان داشت: همچنان، همچنان، همچنان. رمان «مسیح باز مصلوب» سال 1948 به رشته‌ی تحریر درآمده است، اعتراف می‌کنم قبل از خواندن این اثر 632 صفحه‌ای با دیدن تعداد صفحاتش، و البته توجه به سال نگارشش که گمان می‌بردم شاید کهنگی دچارش شده باشد خود را برای جدال با بی‌حوصلگی و کلافگی حین خوانش مهیا کرده بودم، اما به واقع بعد از خواندن نیم صفحه‌ی نخست آن، آنقدر تاثیرگذار و گیرا بود که بدون اینکه بدانم چه بر زمان گذشت کل اثر تمام شد! می‌خواهم بگویم به هیچ عنوان انتظار نداشتم «مسیح باز مصلوب» آقای «نیکوس کازانتزاکیس» تا این اندازه جذاب باشد طوری که از آثار فوق‌العاده‌ای که همین سال‌ها نگاشته و روانه‌ی بازار شده و از نقاط قوت‌شان جذابیت‌شان بوده مثلا -رمان «جزء از کل»- چیزی کم ندارد؛ اثر کاملاً تر و تازه و زنده به حیات خویش ادامه داده و گمان می‌برم تا سال‌های سال بعد نیز چنین حی بماند. شاید هم راز این ماندگاری به نویسنده‌اش برمی‌گردد، مردی که قصه‌هایش برآمده از شنیده‌ها نیست بلکه زاییده تجارب زیسته‌ی فراوان اوست، حاصل چشم در چشم شدن مستقیم‌اش با زندگی، آفریده‌ی آن سرگذشتی که بر سرخودش نیز گذشته است؛ قصه‌ی اهالی روستایی که تصمیم می‌گیرند در جشن احیای مسیح نمایشی ترتیب بدهند و آن‌را -شبیه تعزیه‌های خودمان- گرامی بدارند. بدین‌سان نقش‌ها مابین اهالی ده بنا به برخی خصوصیات تقسیم می‌گردد، یکی «یعقوب حواری»، دیگری «پطروس حواری»، «یحیی تعمید‌دهنده»، «مریم مجدلیه» و «یهودا»، همچنین «مسیح» را «مانولیوس» جوانی چوپان و خوش‌سیما عهده‌دار می‌شود که البته در روستایی یونانی که «آقا» دارد چرا که مستعمره‌ی عثمانی است، ارباب و ریش‌سفیدان خنثا و کلیسا و کشیش و خدام ریاکار و منحرف و فاسد و ملت مقدس‌مآب دارد، انگار هر کدام از نقش‌های به مثابه‌ی تلنگری بر بازیگرانش وارد می‌شود و ناگزیر همه‌‌شان از حالت بازی و نمایش صرف خارج گشته و هر کدام آنقدر در نقش خود فرو می‌روند که همه‌ی قضایا جدی می‌شود، و اینک در چنین جایی چه بر سر «مسیح»، بر سر «حق»، بر سر «عدالت»، چه بر سر «انسان» می‌آید؟ «نیکوس کانتزاکیس» نویسنده‌ی اثر که رمان مشهور «زوربای یونانی» را نیز در کارنامه‌ی خود دارد، متولد سال 1883 یونان بعد از مرگش سال 1957 وقتی تابوتش را از سوئیس به یونان آوردند، هیچ کلیسایی حاضر نشد بپذیردش و به ناچار جنازه به «مورگ» سپرده شد، یعنی به محلی که جسد اشخاص مجهول‌الهویه را در آن می‌گذارند!

 

 



پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)



ادامه مطلب

برچسب ها: نقد رمان مسیح باز مصلوب ، مسیح باز مصلوب نیکوس کازانتزاکیس ، پیشنهاد رمان مسیح باز مصلوب ، مسیح باز مصلوب هنوز مثل امروز ، بینامتنیت مسیح باز مصلوب ، نقد فیلم کشتن گوزن مقدس ،

پنجشنبه 30 فروردین 1397

هراسناک‌تر از نابینایی (بلاگا دیمیتروا)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :شعر ،





هراسناک‌تر از نابینایی

دیدن است.

با دو چشم باز،

که چه بر سر سرزمین‌مان می‌آید!

 

 

 




سروده‌ی: بانو بلاگا دیمیتروا، شاعر بلغارستانی.

 


پیام رنجبران (وبلاگ سیناپس)



ادامه مطلب

برچسب ها: شعز زنان ، اشعار بلاگا دیمیتروا ، بلاگا دیمیتروا شاعر بلغارستانی ، شعر برای سرزمین ، نقد و معرفی کتاب و رمان ، شعر بلاگا دیمیتروا ، کتابهایی که باید بخوانیم ،

این نوشته‌ام، اینجا ماهنامه‌ صدبرگ- اسفند 96 منتشر شده!



گرنیکا ( پابلو پیکاسو)




 رقابت در هنر مدرن، دوستی، خیانت و پیشرفت

نویسنده: سباستین اسمی

مترجم: سارا حسینی‌معینی

نشر: کتاب کوله‌پشتی


همسفران


پیام رنجبران



«آرتور شوپنهاور» فیلسوف بدبینی است، بدبین‌ترین فیلسوفی که تا بحال گام به عرصه‌ی اندیشه نهاده، نظرات تلخی نسبت به زندگی دارد، مثلاً می‌گوید:«زندگی اساساً فلاکت‌بار و کشمکشی بیهوده است» یا می‌نویسد:«زندگی نه تنها فلاکت‌بار، بلکه‌ بی‌معناست» با این‌حال نمی‌توان بسادگی از دیدگاه‌اش گذشت چرا که خواه ناخواه جهانی که دربرمان گرفته و اغلب تا حدّ خفه‌گی در خود می‌فشاردمان، مجبورمان می‌کند که به فضای پیرامون‌مان بنگریم- و البته به یاد شوپنهاور بیافتیم- آخر آنچه بیشتر به چشم می‌‌آید رنج است تا آسودگی، رنجِ بودن و رنجِ زندگی که به اَشکال متفاوت بروز می‌کند، جنگ و بیماری و چه و چه...؛ حتا در بهترین شرایط که به خیال خودمان همه‌چیز سرجای خودش قرار دارد همچنان میل سرکشی درونِ‌ ما به هیچ روی خیال سکوت و خاموشی ندارد، مدام حرف می‌زند، طرح انواع و اقسام تمایلات و خواهش‌ و تمناها درمی‌اندازد، همیشه از آنچه هست و دارد ناراضی است و گمان نبرم عاقبت چیزی بجوید که پاسخی دائمی بر خواسته‌های مکررش باشد. شوپنهاور در فلسفه‌اش این میل و نیروی محرک را در مفهومی با عنوان «اراده» توضیح می‌دهد. بر اساس نظر او، اراده درونی‌ترین ذات عالم است که فعالیت‌های ما و تمام پدیده‌های مشهود را هدایت و ترغیب و ماهیت‌شان را تعیین می‌کند، وجودی که بدون هیچ تأمل یا کنترل آگاهانه‌ای، همواره نیاز و میل به چیزهای مختلف دارد؛ و لازم به گفتن نیست همین نیاز و تمایلِ طماع به طور ممتد و مداوم ایجاد رنج می‌کند. اما در لابه‌لای فلسفه‌ی شوپنهاور رگه‌ای از خوش‌بینی نیز دیده می‌شود، خوش‌بینی‌ای که به هنر ختم می‌شود. پاسخی که این فیلسوف برای رهایی و خلاصی از رنج زندگی و بودن دارد در عین حالیکه همچنان سعی می‌نماید مواضع خودش را حفظ کند هنر است:«زندگی هرگز زیبا نیست، به جز تصاویری از آن که در هنر یا شعر تجلی یافته‌اند». در این نقطه گونه‌ای امر متعالی متجلی می‌گردد، چیزی معادل امر والای کانتی، یعنی لحظاتی که آدمی در ساحت چیزی بسیار بزرگتر از خودش ناگزیر دچار حالتی می‌شود که برای لحظاتی خودش را فراموش می‌نماید، خودش که منشا تمامی تمایلات و خواسته‌های پایان‌ناپذیر است. بدین‌سان وقتی خودی در کار نیست و آدمی به‌سان «هیچ» است، متعاقباً سکوتی درونی در او برقرار می‌گردد و حاصل‌اش دمی آرامش و آسودگی‌ست. تو گویی فرکانسی از زیبایی‌های عظیم آثار هنری ساطع می‌شود که وقتی انسان‌ها در مجاورتش قرار می‌گیرند در آن کشیده و با آن یکی می‌شوند و همین درهم‌تنیدگی موجب گونه‌ای عروج روحانی در آدمی می‌گردد، دقایقی که چنانچه فرد درست در همان فضای تاثیر سر برگرداند و به دنیا و جدل‌های زندگی نگاهی بیندازد، آنچه می‌بیند آنقدر کوچک به نظر می‌آید که حتا در نظرش مضحک جلوه می‌کند. به این می‌ماند روی سیاره‌ی دیگری بایستی و آنگاه به زمین بنگری. اما این سیاره‌ها، این جهان‌های دیگر حاصل خلاقیت هنرمندانی‌ست که از قضا خودشان مانند همه‌ی انسان‌ها درگیر زندگی‌اند و آن‌ها نیز برای رهایی از چنگال‌اش چیزی جز آن جهان و سفر بدان‌جا نمی‌شناسند، همان دقایقی که حین زایش اثرشان با آن یکی می‌شوند و در واقع به سرزمینی جز این جایی که هستیم سفر می‌کنند، و سپس ارمغانی که با خود می‌آورند یا نشانی که از سفرشان می‌دهند همان «هنر» است. هنرمندان در این مسیر پرپیچ و خم همسفرانی از سنخ خودشان نیز دارند، کتاب «رقابت در هنر مدرن، دوستی خیانت و پیشرفت» شرح حال این همسفران است که در کنار هم به بزرگترین سفرها رفته‌اند. همسفرانی نابغه و بزرگترین سفرها به جهان نقاشی. تقریباً همه‌ی بزرگانِِ عالی‌رتبه‌ی بازه‌ی زمانی 1860 الی 1950 در کتاب حضور دارند، بزرگترین نقاشانی که همین نفس حضورشان در یک اثر موجب جذابیت و گیرایی است، و البته قصه‌‌‌هاشان در کنار یکدیگر دوبه‌دو به شیواترین و هیجان‌انگیزترین شکل ممکن به قلم‌ »سباستین اسمی» برنده‌ی جایزه‌ی پولیتزر برای نقد هنری سال 2008 بیان می‌شود. هشت نقاش، «لوسین فروید و فرانسیس بیکن» « ادوارد مانه و ادگار دگا»، «پیکاسو و هانری ماتیس»، «ویلم دکونینگ و جکسون پولاک» هستند. نویسنده درباره‌ی اثرش می‌گوید:«عنوان کتاب، رقابت در هنر مدرن است، ولی منظور رقابت بین دشمنان قسم‌خورده، رقیبان سرسخت، کینه‌توز و لجبازی نیست که برای حاکمیت هنری و جهانی مبارزه می‌کنند تا پیروز شوند. در عوض کتابی است درباره‌ی تسلیم شدن، دوستی و تاثیرپذیر بودن و درباره‌ی توانمندی‌ها و احساسات این هنرمندان در زمینه‌ی حرفه‌ای‌شان». شوپنهاور بدبین‌ترین فیلسوف است، با این‌حال خوش‌بینانه‌ترین نظراتش در باب اهمیت هنر است و سفر به این جهان، حالا فرض کن همسفرانت نوابغ باشند، به گمانم بد نخواهد گذشت.




پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)





ادامه مطلب

برچسب ها: کتاب: رقابت در هنر مدرن دوستی خیانت و پیشرفت ، نقد کتاب: رقابت در هنر مدرن دوستی خیانت و پیشرفت ، بیوگرافی سباستین اسمی ، لوسین فروید فرانسیس بیکن ، ادوارد مانه ادگار دگا ، پیکاسو هانری ماتیس ، ویلم دکونینگ جکسون پولاک ،

سه شنبه 21 فروردین 1397

معرفی مجموعه داستان «امان‌نامه‌ی شب» ( علی اردلانی)

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب : معرفی کتاب(نقد) ،



طوفان شن، طوفان فراموشی‌ست. هر چه بود را نابود می‌کند و هیچ اثری نمی‌گذارد. آدم‌ها را. شترها را. کجاوه‌ها را. حتا به خارهای بیابان هم رحم نمی‌کند. آن‌ها را بالا می‌برد، می‌برد و می‌برد و می‌چرخاند و دست آخر گوشه‌ای بر زمین می‌کوبد و یکه‌و‌تنها رها می‌کند، اما چاه را هیچ کجا نمی‌برد، او را فراموش می‌کند. آن‌قدر شن داخلش می‌ریزد تا چاه نامش را هم از یاد ببرد. فراموش شدن عین مُردن است، مرگی که با مرور خاطرات مُکرر می‌شود.

 

 


 

 


برچیده از داستان «اندوه اسماعیل»، از مجموعه داستان «امان‌نامه‌ی شب» به قلمِ «علی اردلانی». این مجموعه یکی از بهترین مجموعه‌‌های داستانی‌ست که در چند سال اخیر خوانده‌ام! دل‌ام نمی‌خواست تمام شود، هر شب یکی می‌خواندم و قصه‌های متنوع، قوی، متفکر و اتمسفر شگفت‌انگیز و هولناک‌‌‌‌اش شب‌های عجیبی برایم رقم زد، با اثری درجه یک و بغایت زیبا مواجه شدم، به جرأت می‌گویم «امان‌نامه‌ی شب» قوی‌ترین مجموعه‌‌ی داستانی‌ است که طی چندسال گذشته در کشورمان به رشته‌ی تحریر درآمده، متنی درباره‌اش نوشته‌ام که بعدتر منتشر خواهد شد. «علی اردلانی» نویسنده‌ی کُرد اورامانی متولد 1360 کرمانشاه است. در آینده از او بسیار خواهیم شنید.


پشت جلد کتاب نوشته شده:

 

«راه بی‌بازگشت و سفر بی‌خطر، امان گرفتید به نام شب در پناه شب. والسلام»

 


 

پیام رنجبران(وبلاگ سیناپس)



ادامه مطلب

برچسب ها: معرفی مجموعه داستان «امان‌نامه‌ی شب» ، معرفی امان‌نامه‌ی شب ، بیوگرافی علی اردلانی ، نویسنده امان‌نامه‌ی شب ، اندوه اسماعیل امان‌نامه‌ی شب ، علی اردلانی امان‌نامه‌ی شب ، انتشارات نگاه امان‌نامه‌ی شب ،

جمعه 17 فروردین 1397

کتاب الانسان الکامل ( عزیزالدین نسفی )

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :پارگراف‌های مورد علاقه‌ام ،



آرامگاه عزیزالدین نسفی (ابرکوه)




وقتی، در کشوری معیّن، معتقدات دینی چندی وجود دارد و عالِمی نیست که بتواند راهنما قرار گیرد، عقیدت درست (مذهب مستقیم) عبارت از آن است که دوازه قاعده و شیوه‌ی سلوک را مورد توّجه قرار دهند، که مهم‌ترین آن‌ها زیستن در صلح و صفا و با همه‌ی مردم است و معاشرت با نیکان، آزار نرسانیدن به هیچ‌کس، زهد پیشه کردن و به ویژه خود را عالم نپنداشتن، متواضع بودن و مدّعی برتری بر دیگران نبودن، آنان‌که چنین شرایطی را رعایت کنند سالک صراط مستقیم هستند.

 



برچیده از «کتاب الانسان الکامل»

تصنیف: عزیزالدین نسفی / پیش‌گفتار: هانری کُربن / تصحیح و مقدمه‌ی: ماریژان موله  ترجمه‌ی: دکتر سید‌ضیاءالدین دهشیری



ادامه مطلب

برچسب ها: کتاب الانسان الکامل عزیزالدین نسفی ، انسان کامل عزیزالدین نسفی ، عزیزالدین نسفی نظریه تکامل ، عزیزالدین نسفی عرفان نظری ، عزیزالدین نسفی تصوف ، کتاب الانسان الکامل ماریژان موله ، انسان کامل تصوف عزیزالدین نسفی ،





برچسب ها: لیست پیشنهادی رمان و کتاب ، فهرست پیشنهادی بهترین رمانها ، لیست پیشنهادی بهترین کتابها ، فهرست پیشنهادی بهترین رمان ها و کتاب ها ، معرفی بهترین رمانهای جهان ، نقد و معرفی بهترین آثار ادبی جهان ، معرفی بهترین شاهکارهای جدید ادبیات جهان ،

یکشنبه 12 فروردین 1397

والله که شهر بی‌تو مرا حبس می‌شود

   نوشته شده توسط: پیام رنجبران    نوع مطلب :شعر ،




ای آفتابِ حُسن برون آ دمی زِ ابر

کان چهره‌ مشعشع تابانم آروزست




ادامه مطلب

برچسب ها: غزل شماره 441 مولوی ، مولوی دیوان شمس غزلیات ، غزلیات دیوان شمس ، بنمای رخ که باغ گلستانم آرزوست ، والله که شهر بی‌تو مرا حبس می‌شود ، انسان کامل مولوی ، مولوی انسان کامل ،

تعداد کل صفحات: 38 1 2 3 4 5 6 7 ...